ادامه ی پارت
ادامه ی پارت ¹⁴
این بار، لرزشِ کارت شدیدتر بود. رنگِ سبزِ امید، جایِ خودش را به رنگِ خاکستریِ عمیق داد. و به جایِ رگههایِ قرمزِ تیره، دریایی از رنگِ بنفشِ تیره و سیاه پدیدار شد. رنگهایی که حسِ قدرتِ خاموش، حسِ کنترل و مالکیت را القا میکردند. و در میانِ این تاریکی، جرقههایِ ریزی از رنگِ طلاییِ سرد دیده میشد، انگار که قدرتی باستانی و بیرحم در حالِ نظاره بود.
«این… این دیگه مالِ ما نیست.» جونگکوک با صدایی گرفته گفت. «این رنگها… خیلی قوی هستن. انگار که… یه سازمانِ کامل پشتِ این حس هست.»
ا/ت به رنگِ طلاییِ سرد خیره شد. «طلاییِ سرد… این رنگ رو قبلاً دیدم. تویِ اون کارتِ دعوت… اونجا هم یه همچین حسی بود. یه حسِ قدرتِ بیانتها، ولی سرد و بیروح.»
ناگهان، تصویری در ذهنش نقش بست؛ تصویری از یک ساختمانِ عظیم و مدرن، با خطوطِ صاف و سرد. و در مرکزِ آن، نشانِ «نظمِ مطلق» که با همان طلاییِ سرد میدرخشید.
«اونها… اونها فقط یه سازمان نیستن.» ا/ت با وحشت زمزمه کرد. «اونها یه… یه امپراتوریِ نامرئی هستن. و اون کارتِ سیاه… اون فقط یه کلید نیست. اون یه جورِ… 'دستگاهِ شنودِ خاطرات'ـه!»
جونگکوک دستش را دورِ شانههایِ ا/ت حلقه کرد. «نگران نباش. هر چی که هست، ما با هم باهاش مقابله میکنیم. حالا که میدونیم چطور کار میکنه، میتونیم ازش به نفعِ خودمون استفاده کنیم.»
ا/ت به چشمانِ مصممِ جونگکوک نگاه کرد. او میدانست که تنها نیست. و این، قویترین سلاحِ آنها بود.
----------------------------
ادامه دارد...
این بار، لرزشِ کارت شدیدتر بود. رنگِ سبزِ امید، جایِ خودش را به رنگِ خاکستریِ عمیق داد. و به جایِ رگههایِ قرمزِ تیره، دریایی از رنگِ بنفشِ تیره و سیاه پدیدار شد. رنگهایی که حسِ قدرتِ خاموش، حسِ کنترل و مالکیت را القا میکردند. و در میانِ این تاریکی، جرقههایِ ریزی از رنگِ طلاییِ سرد دیده میشد، انگار که قدرتی باستانی و بیرحم در حالِ نظاره بود.
«این… این دیگه مالِ ما نیست.» جونگکوک با صدایی گرفته گفت. «این رنگها… خیلی قوی هستن. انگار که… یه سازمانِ کامل پشتِ این حس هست.»
ا/ت به رنگِ طلاییِ سرد خیره شد. «طلاییِ سرد… این رنگ رو قبلاً دیدم. تویِ اون کارتِ دعوت… اونجا هم یه همچین حسی بود. یه حسِ قدرتِ بیانتها، ولی سرد و بیروح.»
ناگهان، تصویری در ذهنش نقش بست؛ تصویری از یک ساختمانِ عظیم و مدرن، با خطوطِ صاف و سرد. و در مرکزِ آن، نشانِ «نظمِ مطلق» که با همان طلاییِ سرد میدرخشید.
«اونها… اونها فقط یه سازمان نیستن.» ا/ت با وحشت زمزمه کرد. «اونها یه… یه امپراتوریِ نامرئی هستن. و اون کارتِ سیاه… اون فقط یه کلید نیست. اون یه جورِ… 'دستگاهِ شنودِ خاطرات'ـه!»
جونگکوک دستش را دورِ شانههایِ ا/ت حلقه کرد. «نگران نباش. هر چی که هست، ما با هم باهاش مقابله میکنیم. حالا که میدونیم چطور کار میکنه، میتونیم ازش به نفعِ خودمون استفاده کنیم.»
ا/ت به چشمانِ مصممِ جونگکوک نگاه کرد. او میدانست که تنها نیست. و این، قویترین سلاحِ آنها بود.
----------------------------
ادامه دارد...
- ۱۳۳
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط