{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی من

زندگی من
پارت۲۲

دکتر:که بجای مدفوع و ادرار خون میاد همین و باید عمل بسه که۵سالگی عمل میشه همین
ارسلان:دیا غمگین شد خدافظی کردیمو اومدیم خونه
دیا:رفتم دستشویی کارامو کردمو و روتین پوستی رو انجام دادم اومدم بیرون
ارسلان:برای اینکه دیا اروم بشه رفتم تو بغلش سرمو گذاشتم رو سینش
دیا:ارسلان سرشو گذاشت رو سینم منم موهاشو ناز میکردم تا خوابش برد پاشدم سوئیشرتمو پوشیدم رفتم کنار دریا نشستم(نیکا خونش کنار دریاست)
نشستم گریه کردن جیگرم داشت میسوخت یهو دیدم یکی بغلم کرد سرمو بوس کرد
دیدم ارسلانه
ارسلان:دیانا بهت گفتم هرچی هست بگو بهم هومم
دیا:......
ارسلان:بغلش کردمو رفتیم تو و خوابیدیم

ببخشید کم بود تا دوروز دیگه میزارم
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۱

Part ¹⁸ویو لیلیجدی نگاهم کرد _ تا کی میخوای معذرت خواهی کنی ...

رمان تو خود منی

پارت ۴ویو بلااون حرکت چیزی نبود جز اینکه جونگ کوک دستشو برد ...

《نوری در دنیای مرده ها》ویو یوناامروز باید برم مدرسه وایییی ا...

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

🌹 My Dream 🌹Part ²²ایزابل 🌹 یونگی...یونگی...یونگی...یونگی بل...

پارت پانزدهم

#in_your_eyespart_9۴ویو کایلاشب شده بودبعد انجام کارام رفتم ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4وقتی تو مدرسه دعوات شد............ «ویو ا.ت» یه نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط