بزرگترینآرزو
#بزرگترین_آرزو
P11
اهمیتی به حرفش نداد..
میخوام دختری که مورد تجاوز قرار گرفته رو ببینم
_ اگه برای پرسیدن مشخصات اون فرد متجاوز میخوای بری.. بهتره خودتو ، تو زحمت نندازی.. چون اون فقط همون احضاراتی که تو پرونده گفته شده رو اغراق کرده.. و چیز زیادی نمیدونه...
کلافه نفسو بیرون داد..
بعد از کمی فکر کردن به این نتیجه رسید که رفتن و دیدن اون معنی عی نمیده.. باید اول حرفای اون فراری یا همون جئون جونگ کوک رو بشنوه..
خیلی خسته بود و باید حتما استراحت میکرد پس تصمیم گرفت راه خونه رو در پیش بگیره ..
وارد آسانسور شد و منتظر موند تا به طبقه مورد نظر برسه.. همون موقع صدای زنگ گوشیش بلند شد..
تماس رو وصل و اون رو روی گوشش گذاشت..
_ دادستان کیم؟
بفرمایید..
_آقای جئون خودشون به جرمشون اعتراف کردن .. و درحال حاضر در بازداشگاه، بازداشتن..
شک شده ایستاد..
چی؟؟
_چون شما دادستان این پرونده این گفتم شاید بهتر باشه اول بهتون خبر بدم..
خیل خب.. لطفا به کس دیگه ای نگین همین الان خودمو میرسونم..
خودشو تحویل داده؟! اگه بخواد از دو صورت ببینش.. ینی.. اگه مجرم باشه اینکارو انجام داده چون حتما نقشه ای داره و اما اگه بی گناه باشه....
درحالی که سوار ماشین میشد.. زیر لب زمزمه کرد..
شاید واقعا میخواد بی گناهیشو ثابت کنه..!
.
.
بعد ازینکه وارد بازداشگاه شد به سمت مردی که پشت میز نشسته بود قدم برداشت...
مرد با دیدن اون ایستاد و بی معطلی پرسید:
_برای دیدن آقای جئون اومدین؟
آره.. باهام تماس گرفتین و گفتین اینجا بازداشت شده..
دستشو به سمتی دراز کرد..
_ازین طرف..
بدون حرفی به دنبال اون حرکت کرد..
صدای قدم هاش سکوت اونجارو میشکست و باعث میشد نگاه ها به سمتش بره ..
دقیقا رو به روی اون نرده های آهنی ایستاد و بعد از تشکر از فردی که تا اونجا همراهیش کرده بود به جونگکوک خیره شد..
گوشه ای نشسته بود و بنظر میرسید تو فکر باشه..
آقای جئون...
صدای کاترینا اونو از هپروت بیرون اورد..
بلند شد و به اون نزدیک شد..
حالا درست مقابل هم قرار داشتن.. اما اون میله های آهنی اینجا اضافه بودن!
_چرا.. اینجایی؟
دادستان پرونده ات شدم..
پوزخندی زد ..
_ وقتی دیدمت فکر کردم اومدی ازینجا نجاتم بدی!! واقعا احمقم!.
نمیدونم تا الان فهمیدی یا نه.. ولی جرمت اونقدرام کوچیک و دم دستی نیست که انقد زود بیای بیرون!
_قتل... تجاوز... چطور تونستن منو به همچین چیزایی متهم کنن!؟
یعنی داری ادعا میکنی هیچی نمیدونستی و کار تو نبوده؟!
تک خنده ای کرد..
_خانم وکیل.. اوه نه، یعنی.. خانم دادستان.. اصلا مدرکی وجود داره که ثابت کنه این اتفاق کار من بوده؟!!
P11
اهمیتی به حرفش نداد..
میخوام دختری که مورد تجاوز قرار گرفته رو ببینم
_ اگه برای پرسیدن مشخصات اون فرد متجاوز میخوای بری.. بهتره خودتو ، تو زحمت نندازی.. چون اون فقط همون احضاراتی که تو پرونده گفته شده رو اغراق کرده.. و چیز زیادی نمیدونه...
کلافه نفسو بیرون داد..
بعد از کمی فکر کردن به این نتیجه رسید که رفتن و دیدن اون معنی عی نمیده.. باید اول حرفای اون فراری یا همون جئون جونگ کوک رو بشنوه..
خیلی خسته بود و باید حتما استراحت میکرد پس تصمیم گرفت راه خونه رو در پیش بگیره ..
وارد آسانسور شد و منتظر موند تا به طبقه مورد نظر برسه.. همون موقع صدای زنگ گوشیش بلند شد..
تماس رو وصل و اون رو روی گوشش گذاشت..
_ دادستان کیم؟
بفرمایید..
_آقای جئون خودشون به جرمشون اعتراف کردن .. و درحال حاضر در بازداشگاه، بازداشتن..
شک شده ایستاد..
چی؟؟
_چون شما دادستان این پرونده این گفتم شاید بهتر باشه اول بهتون خبر بدم..
خیل خب.. لطفا به کس دیگه ای نگین همین الان خودمو میرسونم..
خودشو تحویل داده؟! اگه بخواد از دو صورت ببینش.. ینی.. اگه مجرم باشه اینکارو انجام داده چون حتما نقشه ای داره و اما اگه بی گناه باشه....
درحالی که سوار ماشین میشد.. زیر لب زمزمه کرد..
شاید واقعا میخواد بی گناهیشو ثابت کنه..!
.
.
بعد ازینکه وارد بازداشگاه شد به سمت مردی که پشت میز نشسته بود قدم برداشت...
مرد با دیدن اون ایستاد و بی معطلی پرسید:
_برای دیدن آقای جئون اومدین؟
آره.. باهام تماس گرفتین و گفتین اینجا بازداشت شده..
دستشو به سمتی دراز کرد..
_ازین طرف..
بدون حرفی به دنبال اون حرکت کرد..
صدای قدم هاش سکوت اونجارو میشکست و باعث میشد نگاه ها به سمتش بره ..
دقیقا رو به روی اون نرده های آهنی ایستاد و بعد از تشکر از فردی که تا اونجا همراهیش کرده بود به جونگکوک خیره شد..
گوشه ای نشسته بود و بنظر میرسید تو فکر باشه..
آقای جئون...
صدای کاترینا اونو از هپروت بیرون اورد..
بلند شد و به اون نزدیک شد..
حالا درست مقابل هم قرار داشتن.. اما اون میله های آهنی اینجا اضافه بودن!
_چرا.. اینجایی؟
دادستان پرونده ات شدم..
پوزخندی زد ..
_ وقتی دیدمت فکر کردم اومدی ازینجا نجاتم بدی!! واقعا احمقم!.
نمیدونم تا الان فهمیدی یا نه.. ولی جرمت اونقدرام کوچیک و دم دستی نیست که انقد زود بیای بیرون!
_قتل... تجاوز... چطور تونستن منو به همچین چیزایی متهم کنن!؟
یعنی داری ادعا میکنی هیچی نمیدونستی و کار تو نبوده؟!
تک خنده ای کرد..
_خانم وکیل.. اوه نه، یعنی.. خانم دادستان.. اصلا مدرکی وجود داره که ثابت کنه این اتفاق کار من بوده؟!!
- ۴.۷k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط