{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلتنگے

دلتنگے
دلتنگے
دلتنگے
این بے قرارے مزمن دامن گیـ ـــر
این مرگنماے بے پایان نفس گیـ ــر
دایه ے مهربان تـــر از مادر شده
آغوش گشوده بلعیده مرا
درستـــــ از ساعتے که رفتے
نخواهمش کے را باید ببینم؟!
دیدگاه ها (۲)

شنیدن صدایتنجوای مهربان کلامتدیشب در تاریکی بغض و دلتنگیطلوع...

خواستم برایش بنویسماز دوری و دلتنگیازاین همه نبودن‌هایشاز بل...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

ادامه پارت ۵۲ قسمت دوم

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

★彡   Part 70 彡★ بلاخره رفع دلتنگی کرد.با نفس نفس ازم جدا شد ...

مرد بی رحم

آتیشی که از بارون شروع شد part 49ویوی جونگکوکضبط صوت رو بررس...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۳: ولیعهد نگرانصبح زود، جونگ‌کوک جلوی آین...

و چهل روز گذشت...💔*چهل روزه که تو از تهران رفته ای...چهل روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط