{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادر جان نمی دونی چه دل تنگم برادر جان نمی دونی چه غمگین

برادر جان نمی دونی چه دل تنگم برادر جان نمی دونی چه غمگینم
نمی دونی نمی دونی برادر جان گرفتار کدوم تلسمو نفرینم
نمی دونی چه سخته در به در بودن مثل طوفان همیشه در سفر بودن
برادر جان برادر جان نمی دونی چه تلخ وارث غم پدر بودن
دلم تنگ برادر جان برادر جان دلم تنگ دلم تنگه از این روز های بی امید
ازین شب گردی های خسته و مایوس از این تکرار بیهوده دلم تنگه
دیدگاه ها (۱)

بنویس از سر خطبنویس که دلت دیگه به یاد اون نیستبنویس که بدون...

به سوی تو به شوق روی توبه طرف کوی تو سیپیده دم آیممگر تو را ...

حرﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﺰﻥﮐﻪﺑﺎ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ ﮐﻠﻤﺎﺗﺖ ﺁﺷﻨﺎﺳﺖ؛ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ..ﻣ...

دست از نوشتن کشیدمو‌ به خیابان رفتمدوست داشتن تو بر کاغذ جا ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۰: پناهی در میانِ طوفانسکوتِ میا...

True Love①③دو ماه از شروع رابطه‌مون گذشته بود. تو این دو ماه...

#تلنگر#داستان واقعییادمه دوران مجردی خوبی داشتم؛ طوری که گاه...

برده عمارت جئون

رمان: گرفتار توپارت چهاردهم (بخش اول: قدرتِ بی‌رحمانه)صدای ض...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

جمـــع آوری پارچه های عـــزا و سیاه از حـــرم مطهـــر سیدالش...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت شانزدهم: نقاب‌های شکسته و فرار از عم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط