{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی بچتون براش اضافي بود پارت چهارم

وقتی بچتون براش اضافي بود پارت چهارم

ویو یونگی:
وقتی رفتیم میون جمعیت دیدم ...دیدم سنا با سرو روی خونی افتاده روز زمین و یوجین داشت گریه میکرد

×آهایییی زنگ بزنین آمبولانس بچممممم ببچم مرد ..یکی زنگ بزنهههههه(همه رو عربده میکشید) سنا بابا بیدار شو چشای قشنگتو باز کن سنا نگاه کن من اینجام بابایی چشانو واکن دیگههه

ویو ات:با چیزی که دیدم شوکه شدم یکم بعد صداها کم شد و سیاهی

ویو یونگی :اتم بیهوش شد آمبولانس اومد و یکم بعد ات بهوش اومد

×ات نفسم بیدار شدی

بچم شوگا بچم داره میمیره ترو خدا کمکم کن اگه نباشه من نمیتونم زندگی کنم (گریه)

پرستار:ضربان قلبش قطع شده دستگاه شک رو بده

داشتن بهش شک وارد میکردن که ضربانش دوباره برگشت
دیدگاه ها (۰)

وقتی بچتون براش اضافي بود پارت پنجمتوی بيمارستان دکتر :آقای ...

وقت ی بچتون براش اضافي بود پارت ششم÷بابا من اینجا چیکار میکن...

وقتی بچتون براش اضافي بود پارت سوم آخه اون چه گناهی کرده که ...

وقتی بچتون براش اضافی بود .پارت دوم.چند روزگذشته و ات هنوزم ...

ویو یونگی بلند شدم که دیدم ات خوابه خیلی کیوت بود بوسش کردم ...

آخرین شب part 3با کسی که دیدم شکه شدم ،اون بود تهیونگ تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط