Art under the shadow of =زیر سایه ی هنر
Art under the shadow of =زیر سایه ی هنر
Part:31
که یهو
ا.ت:"صبر کنید"
تهیونگ:"ا.ت؟"
این هو:"ا.ت تو اینجا چیکار داری"
\"جلو گیری از اجرای حکم جرمه خانم به کارتون ادامه بدین"
ا.ت:"نه صبر کنین اون قاتل نیست"
\"اما این ثابت شده خانم"
ا.ت:"اون یه دروغه من مدرک دارم"
یه صدایی رو پخش کرد صدای مین سوک بود ا.ت واقعا باهاش حرف زده...لعنتی حرفاش خیلی رو مخم بود
\"چطوری این اتفاق افتاده..چرا بیشتر تحقیق نکردین"
جونگ هون:"م متاسفام قربان"
\"هرچه زودتر کیم مین سوکو دستگیر کنین و بیارینش اینجا.....متاسفیم آقای کیم شمارو تو دردسر انداختیم"
تهیونگ:"مشکلی نیست"
\"دستاشو باز کنین"
و رفت بیرون اون دو نفر دستامو باز کردن
این هو:"ا.ت تو زده به سرت چرا با اون عوضی حرف زدی مگه جونتون از سر کوچه اوردی چرا بخاطر این پسر این کارو میکنی"
ا.ت:"چون... دوسش دارم"
این هو:"چی...مرتیکه خودم میکشمت"
خواست بیاد سمتم که
ا.ت:"داداش لطفا ..خب اون چیکار کرده مگه "
این هو:"...نمیدونم....اهم فقط..رگ غیرتم زد بیرون"
ا.ت:"*خنده
این هو:"من باید برم بای"
ا.ت:"بای"
و رفت بیرون فقط من موندم و ا.ت
ا.ت:" گفتم میارمت بیرون یا نه"
تهیونگ:"تو واقعا دیوونه ای "*خنده
ا.ت:"ولی اینجا یکی هست که از منم دیوونه تره"
تهیونگ:"کی؟"
ا.ت:"تو...خب چرا مقاومت نکردیو چیزی نگفتی"
تهیونگ:"اگه میگفتمم فایده نداشت"
ا.ت:"ای خدا"
تهیونگ:"ولش کن ..دلم برات تنگ شده بود"
ا.ت:"....منم همینطور "
تهیونگ:"بیا بغلم ببینم"
اومد بغلم محکم بغلش کردم
.....
"هر رنگ، رازی را پنهان میکند؛ هر سایه، حقیقتی را فریاد میزند"
ادامه دارد......
Part:31
که یهو
ا.ت:"صبر کنید"
تهیونگ:"ا.ت؟"
این هو:"ا.ت تو اینجا چیکار داری"
\"جلو گیری از اجرای حکم جرمه خانم به کارتون ادامه بدین"
ا.ت:"نه صبر کنین اون قاتل نیست"
\"اما این ثابت شده خانم"
ا.ت:"اون یه دروغه من مدرک دارم"
یه صدایی رو پخش کرد صدای مین سوک بود ا.ت واقعا باهاش حرف زده...لعنتی حرفاش خیلی رو مخم بود
\"چطوری این اتفاق افتاده..چرا بیشتر تحقیق نکردین"
جونگ هون:"م متاسفام قربان"
\"هرچه زودتر کیم مین سوکو دستگیر کنین و بیارینش اینجا.....متاسفیم آقای کیم شمارو تو دردسر انداختیم"
تهیونگ:"مشکلی نیست"
\"دستاشو باز کنین"
و رفت بیرون اون دو نفر دستامو باز کردن
این هو:"ا.ت تو زده به سرت چرا با اون عوضی حرف زدی مگه جونتون از سر کوچه اوردی چرا بخاطر این پسر این کارو میکنی"
ا.ت:"چون... دوسش دارم"
این هو:"چی...مرتیکه خودم میکشمت"
خواست بیاد سمتم که
ا.ت:"داداش لطفا ..خب اون چیکار کرده مگه "
این هو:"...نمیدونم....اهم فقط..رگ غیرتم زد بیرون"
ا.ت:"*خنده
این هو:"من باید برم بای"
ا.ت:"بای"
و رفت بیرون فقط من موندم و ا.ت
ا.ت:" گفتم میارمت بیرون یا نه"
تهیونگ:"تو واقعا دیوونه ای "*خنده
ا.ت:"ولی اینجا یکی هست که از منم دیوونه تره"
تهیونگ:"کی؟"
ا.ت:"تو...خب چرا مقاومت نکردیو چیزی نگفتی"
تهیونگ:"اگه میگفتمم فایده نداشت"
ا.ت:"ای خدا"
تهیونگ:"ولش کن ..دلم برات تنگ شده بود"
ا.ت:"....منم همینطور "
تهیونگ:"بیا بغلم ببینم"
اومد بغلم محکم بغلش کردم
.....
"هر رنگ، رازی را پنهان میکند؛ هر سایه، حقیقتی را فریاد میزند"
ادامه دارد......
- ۲.۲k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط