{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد

خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد

من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند

نیمم آتش سوخت نیم دیگرم را باد برد...
دیدگاه ها (۱)

ســ ــه نقطہ را براے تـــو گذاشتہ ام همیشـــہ اینهـــآ نشآنہ...

وقتی که چترت را گشودی در کنارمبا یک دلِ ابری هوس کردم ببارمد...

باید به فکر تنهایی خودم باشم.دست خودم را می‌گیرم واز خانه بی...

بوسه ای بخشید و خوابم کرد و رفت با لب لعلش خرابم کرد و رفتبا...

ـشانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد خـشت و خشت و آجر و آجر ...

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد #حامد_عسکری #شعرخوانی#...

مربی موتور سوار

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴¹ویو: جونگ‌کوکدو روز بود که نخواب...

پرسه در جنگل... صبح...ات از پله‌ها پایین دوید.موهایش هنوز کم...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

Part 2

KIM V

چند پارتی جیمین پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط