رمان نجاتگر قلب
رمان نجاتگر قلب
part24
.....این پارچه سفید
چیه دورم پیچیدن؟
چقدر اینجا کوچیکه.
حتی نمیتونم دستام
و پاهام رو تکون بدم.
چانیول ویو:
+الان باید چیکار
کنم؟
¶باید بری بیمارستان
و سردخونه ی همه
بیمارستان ها رو
بگردی.
داشتم میرفتم که.....
¶صبر کن ما دو تا
هم میایم.
÷چی؟
¶برو حاضر شو.
÷اما من طاقت دیدن
مرده ها رو ندارم.
¶اگر الان نریم
سردخونه ها رو
بگردیم،بعد خواهر تو
هم میشه جز همون
مرده هایی که تو
طاقت دیدنشو نداری.
اگه نمیخوای خواهرت
بمیره زود حاضر شو
تا بریم.
با هم از خونه زدیم
بیرون.
+من میرم منطقه
شما و شرق سئول.
سویول تو برو منطقه
غرب.
¶باشه.
+جویو تو هم برو
بیمارستان های
منطقه ی جنوبی
رو بگرد.
÷باشه.
رفتم بیمارستان دونگ
سانگ.
(علامت پرستار*)
+ببخشید.سردخونه
از کدوم طرفه؟
*سمت چپ.بذارید
کمکتون کنم......
....بفرمایید....از این
طرف.
به نظرم پرستاره
رفتارش عجیب میزد.
الان ساعت 2نصف شبه.
واییییی خدااااا.
فقط 4ساعت دیگه
وقت دارم°_°
سون جو لطفاً یکم
تحمل کن.
2ساعت بعد
همه بیمارستان ها
رو گشتم اما نبود.
انگار آب شده بود
رفته بود توی زمین.
زنگ زدم سویول.
¶یعنیچی که نیست؟
همه جا رو دنبالش
گشتیم ولی نیست؟
+از جویو خبری داری؟
اون پیداش نکرده؟
¶قبل از این که تو زنگ
بزنی بهش زنگ زدم.
یهو دیدم سویول
از پشت تلفن گفت:
¶تلفنش.
+چی؟
¶باید تلفنش رو ردیابی
کنیم.تا بیمارستان
های همون منطقه رو
بگردیم.
+اما ما که کسی رو
نداریم بهمون کمک
کنه پیداش کنیم.
¶ولی من یکیو
میشناسم.
+کی؟
¶دوست جون جونیت.
کانگ سو رانگ.
کانگ سو رانگ
کامپیوتر خونده بود
و بلد بود هک کنه و
یا رد کسی رو بزنه.
رفتیم پیش سو رانگ.
√آها....پیداش کردم.
تو شمال سئوله.
÷چی؟
¶اما اونجا رو که
چانیول گشته و گفته
نبوده.
+مطمئنی؟
√بعله که مطمئنم.
این منطقه که رد گوشیه
سون جو رو زدم یعنی
شمال سئول خطرناک
ترین منطقه سئوله.
+صبر کن ببینم.....
.....نکنه همون بیمارستانه
بود که............
این داستان ادامه دارد...............❤️
part24
.....این پارچه سفید
چیه دورم پیچیدن؟
چقدر اینجا کوچیکه.
حتی نمیتونم دستام
و پاهام رو تکون بدم.
چانیول ویو:
+الان باید چیکار
کنم؟
¶باید بری بیمارستان
و سردخونه ی همه
بیمارستان ها رو
بگردی.
داشتم میرفتم که.....
¶صبر کن ما دو تا
هم میایم.
÷چی؟
¶برو حاضر شو.
÷اما من طاقت دیدن
مرده ها رو ندارم.
¶اگر الان نریم
سردخونه ها رو
بگردیم،بعد خواهر تو
هم میشه جز همون
مرده هایی که تو
طاقت دیدنشو نداری.
اگه نمیخوای خواهرت
بمیره زود حاضر شو
تا بریم.
با هم از خونه زدیم
بیرون.
+من میرم منطقه
شما و شرق سئول.
سویول تو برو منطقه
غرب.
¶باشه.
+جویو تو هم برو
بیمارستان های
منطقه ی جنوبی
رو بگرد.
÷باشه.
رفتم بیمارستان دونگ
سانگ.
(علامت پرستار*)
+ببخشید.سردخونه
از کدوم طرفه؟
*سمت چپ.بذارید
کمکتون کنم......
....بفرمایید....از این
طرف.
به نظرم پرستاره
رفتارش عجیب میزد.
الان ساعت 2نصف شبه.
واییییی خدااااا.
فقط 4ساعت دیگه
وقت دارم°_°
سون جو لطفاً یکم
تحمل کن.
2ساعت بعد
همه بیمارستان ها
رو گشتم اما نبود.
انگار آب شده بود
رفته بود توی زمین.
زنگ زدم سویول.
¶یعنیچی که نیست؟
همه جا رو دنبالش
گشتیم ولی نیست؟
+از جویو خبری داری؟
اون پیداش نکرده؟
¶قبل از این که تو زنگ
بزنی بهش زنگ زدم.
یهو دیدم سویول
از پشت تلفن گفت:
¶تلفنش.
+چی؟
¶باید تلفنش رو ردیابی
کنیم.تا بیمارستان
های همون منطقه رو
بگردیم.
+اما ما که کسی رو
نداریم بهمون کمک
کنه پیداش کنیم.
¶ولی من یکیو
میشناسم.
+کی؟
¶دوست جون جونیت.
کانگ سو رانگ.
کانگ سو رانگ
کامپیوتر خونده بود
و بلد بود هک کنه و
یا رد کسی رو بزنه.
رفتیم پیش سو رانگ.
√آها....پیداش کردم.
تو شمال سئوله.
÷چی؟
¶اما اونجا رو که
چانیول گشته و گفته
نبوده.
+مطمئنی؟
√بعله که مطمئنم.
این منطقه که رد گوشیه
سون جو رو زدم یعنی
شمال سئول خطرناک
ترین منطقه سئوله.
+صبر کن ببینم.....
.....نکنه همون بیمارستانه
بود که............
این داستان ادامه دارد...............❤️
- ۱.۸k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط