{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفس ساکت شد بعد آروم گفت : امیری

نفس ساکت شد بعد آروم گفت : امیری
- اره امیرم .می تونی بیای بیمارستان
نفس : چی شده
- حالش بد شده نترس
نفس : ولی خودت انگار بیشتر ترسیدی کدوم بیمارستان
ادرس دادم آهی کشید وگفت : خیلی دیرمی رسم آخر هفته است ترافیک زیاده ولی حتما میام
- باشه
نفس: بهم خبر بده
- باشه
قطع کردم شماره مریم رو گرفتم اونم بر نمی داشت گوشی گذاشتم تو جیبم ورفتم پشت پرده وپرده رو کنار زدم ماسک اکسیژن بهش وصل بود برگشتم رفتم پیش دکتر که با دیدنم گفت : اگه می خواید حال همسرتون رو بپرسید باید بگم اصلا خوب نیست
- چرا
دکتر حق بجانب نگام کرد وگفت : چرا؟!...
دیدگاه ها (۲)

*امیر* - چی بگم دکتر : مگه همسرتون نیست سرم پایین انداختم و...

*امیر*......ایلیا سکوت کرد سرمو بلند کردم وبه آسمون ابری نگا...

*امیر*.......هر پنج شنبه عصر می رفتم سر مزار بردیا امروز یکم...

*شیرین*.........خسته بودم یه جورایی رفتار پریوش ناراحتم می ک...

اعتماد پارت|۱۷۳|

ابلیس

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۲۴ (ادامه پارت قب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط