{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جنگِ شام

جنگِ شام

جونگ‌کوک با اون لبخند شیطنت‌آمیزش تکیه داده بود به لبه‌ی میز آشپزخونه و داشت با نگاهش تماشات می‌کرد. تو هم داشت با کلی تمرکز سعی می‌کردی یه سالاد خوشمزه درست کنی، اما انگار یه جای کار می‌لنگید.

جونگ‌کوک با صدای آرومی گفت: «داری چیکار می‌کنی؟ اون خیار رو داری جراحی می‌کنی یا می‌خوای سالاد درست کنی؟»

تو بدون اینکه برگردی، با یه لحن دفاعی گفتی: «خیلی هم خوبه! دارم با دقت برش می‌زنم که همه‌شون اندازه باشن. تو هی نگو، بذار کارم رو بکنم.»

جونگ‌کوک یه قدم اومد جلوتر، دقیقاً پشت سرت ایستاد. اونقدر نزدیک بود که می‌تونستی گرمای تنش رو حس کنی. با یه صدای خیلی آروم و کش‌دار گفت: «آخه اگه اینقدر با دقت بریزی، شاید منم یاد بگیرم و بعداً دیگه لازم نباشه از تو تقلب کنم.»

تو چرخیدی و چشم‌غره‌ای بهش رفتی: «تقلب؟ تو حتی نمی‌تونی یه تخم‌مرغ آب‌پز درست کنی که پوستش سالم بمونه، اون‌وقت می‌خوای از من تقلب کنی؟»

جونگ‌کوک خنده‌اش گرفت و دستشو آورد جلو تا یه تیکه از خیار رو از توی ظرف بدزده. تو سریع دستشو زدی و با شیطنت گفتی: «دست به چیزی نخور! این سالاد مخصوص منه.»

اون با یه چشمک و همون حالتِ “من برنده می‌شم” گفت: «اگه مخصوص تو باشه، پس چرا داری انقدر با مهربونیت درستش می‌کنی؟ نکنه می‌خوای منو با این سالاد بخری؟»

تو با خنده گفتی: «اصلاً! فقط دارم سعی می‌کنم یه غذای قابل خوردن درست کنم که از اون پاستاهای سوخته‌ی تو بهتر باشه.»

جونگ‌کوک یه نفس عمیق کشید، انگار که خیلی ناراحت شده باشه (البته الکی!) و گفت: «اوکی، فهمیدم. پس از این به بعد من می‌رم سراغ پیتزا سفارش بدم، تو هم با این خیارهای هندسی‌ات تنها بمون!»

همین که خواست بره سمت سالن، یهو چرخیدی و دستشو گرفتی. با یه لبخند ریز گفتی: «باشه بابا، بیا بشین. ولی اگه یه ذره هم از این سالاد خوردی، باید ظرف‌ها رو بشوری!»

جونگ‌کوک همون‌طور که می‌نشست، زیر لب گفت: «دیدی؟ باز هم داری از من سوءاستفاده می‌کنی… ولی باشه، قبول
دیدگاه ها (۰)

مأموریتِ زیباییتو داشتی روی کاناپه نشسته بودی و با گوشی کار ...

یه بغلِ گرمهوا بیرون خیلی سرد بود و تو از شدت خستگی و سرما، ...

صدای سکوت در اتاق خالیهوا سرد بود، همون‌طوری که قلب تهیونگ ت...

پارت سوم: یه جواب که از ته دل میادجیمین آروم روی یه زانو نشس...

(وقتی به اون یه نفر تو زندگیم فکر می کنم و می فهمم اون حتی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط