{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۴

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۴

بازداشتگاه‌ سئول..

هویون کوله پشتی مشکی اش را روی شانه اش جابجا کرد و به سوی مأمور پلیسی که پشته میز نشسته بود قدم برداشت، مقابلش ایستاد با دو انگشت اش زد به میز و گفت : آقای پلیس جئون آری رو به جرم اقدام به قتل بازداشت‌ کردین درسته
پلیس جدی نگاهش کرد و گفت : شمت کی هستین خانم محترم؟
هویون روی صندلی‌ نشست گنگ نگاهش کرد بعد از مکث کوتاهی جواب پلیس را با پوزخندی داد : آقای پلیس من پارک هویون هستم شاکی این قضیه و الآنم اومدم شکایتم رو پس بگیرم پس جئون آری رو آزاد می‌کنید
پلیس سوالی نگاهش نمود و بعد خیلی سریع در لبتابش عکس و اسم شاکی رو آورد، هویون کلافه آهی کشید و گفت : یه چیزی به اسم عجله هست
آقای پلیس چند برگه از داخل کشو به دست گرفت بلافاصله آنها را با خودکاری جلوی هویون قرار داد جدی لب زد : اینا رو امضا کنید تا شکایت تون پس گرفته بشه
هویون خودکار را در انگشتانش چرخاند و مشغول امضاء زدن شد درحینی که سرش پایین بود زیر لب زمزمه کرد : من که شکایت نکرده بودم .... ای بابا از دست تو جیمی من آخر می‌میرم
پلیس سوالی لب زد : چیزی گفتین خانم پارک
هویون سر بلند کرد و گفت : نه فقط تا وقتی من اینا رو امضاء میکنم شما زحمت بیرون آوردن اون اسکل رو بکشید
پلیس همچنان متعجب و سوالی نگاهش کرد تا اینکه هویون کلافه گفت : آری رو میگم ...پلیس با چشمی که در کاسه چرخاند از روی صندلی بلند ، دقایقی گذشت تا اینکه امضاء زدن آن همه برگه به اتمام رسید و هویون از جا برخاست همان پلیس درحالیکه آری پشته سرش بود به سوی هویون آمدند هویون نیم نگاهی به آری انداخت بلافاصله پشت کرد بهش و با قدم های محکمی از بازداشتگاه خارج شد آری سریع به دنبال او رفت
هویون با دیدن یون که به سمتش می آمد سر جایش ایستاد کلافه اوفی کشید تا اینکه آری هم بهش رسید با نفس نفس زدن گفت : هویون صبر کن .. من تو رو ننداختم اونجا جیمین منو آورد اینجا به خدا راست میگم
هویون با نادیده گرفتن حرف های آری روبه یون کرد : زن عمو از همون بچه گی تا به حال خیلی هوامو داشتین هم شما هم جونگ کوک هیونگ ... مکث کرد در میان حرف هایش ناگفته های به از چاه قلبش بیرون می آمدند او را ادیت میکرد شایدم به آزادی بود برایش... : برای همه چی خیلی ممنونم زحماتن رو هیچوقت فراموش نمیکنم
دیدگاه ها (۴۴)

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۵یون با مهربانی لب زد : دخترم من همی...

حمایت یادتون نره 😉https://wisgoon.com/jeon_rosha

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۳با چشمان لبریز از تحسین و پشیمانی...

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۲سهمِ حوض از چشمان تویه سول تقی به د...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۱۹جیمین به آرامی دستش را روی موهای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط