{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۵

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۵


یون با مهربانی لب زد : دخترم من همیشه پشتتم و دوست دارم عزیزم
هویون نفسی کشید و گفت: براتون بلیت آنلاین گرفتم می‌تونید برید خارج چند مدت برای تفریح
آری خیلی سریع جواب داد : اینکه خیلی خوبه مادر بیا بریم مگه چی میشه
یون در افکارش فروع رفت تا این که بلآخره لب زد: باشه دخترم من واقع بهش نیاز دارم پس میریم اما اینو یادت باشه من همیشه پیشتم
لبخند نصف نیمه ای بر لب هایش هویون نشست آری روبه هویون ایستاد و با شرمنده گی شروع به حرف زدن کرد : هویون خیلی اذیتت کردم من وقتی معذرت می‌خوام برای همه چیز اما توهم کم اذیتم نکردی میشه منو ببخشی دیگه هیچوقت کاریت ندارم تو آدم خیلی خوبی هستی
هویون اجباری نگاهش کرد : فقط یه جور می‌بخشمت که هر چه زودتر بری
آری با خوشحالی گفت : خداحافظ هویون مراقب خودت باش
بعد از خداحافظی با آن مادر و دختر به سوی ماشین اش رفت سوار شد و با استارت زدن از بازداشتگاه خارج شد دقیقه ای نگذشت که ماشین جیمین وارده بازداشتگاه شد، خیلی سریع به داخل آن مکان رفت،
........

هویون لبه‌ی یکی از پل‌های سنگی سئول ایستاده بود؛ جایی که باد سردِ رودخانه‌ی "هان" بی‌رحمانه به تنش می‌زد، اما او مثل صخره‌ای تکان‌ناپذیر بوداو یک تی‌شرت گشاد به رنگ خاکستری مایل به آبی به تن داشت که آستین‌های بلندش نیمی از دست‌هایش را پوشانده بود زیر تیشرت، لبه‌های یک هودی سفید از زیر همتای بلندترش بیرون زده بود که تضاد رنگی ساده اما مدرنی ایجاد می‌کرد.هویون شلوار کارگوی پهن و تیره رنگی پوشیده بود که با هر حرکت باد، سنگینی و وقار خاصی به استایلش می‌بخشید و کفش‌های اسپرتش محکم روی زمین سرد چسبیده بودن یک کیف کج مشکی با بند پهن، از روی شانه‌اش عبور کرده
چهره‌اش رنگ‌پریده و استخوانی، با حلقه‌هایی تیره زیر چشمانش که از شب‌بیداری‌های طولانی خبر می‌داد. لب‌هایش خشکیده بود و نگاهش، هرچند از بیماری خسته به نظر می‌رسید، اما برقی از عصیان و اراده‌ای پولادین در خود داشت. هویون شبیه کسی بود که با وجود تب و لرز، آماده بود تا با تمام دنیا رودررو بشه دختری که ضعفِ جسمانی‌اش نتوانسته بود شعله‌ی سرکشِ نگاهِ جسورانه‌اش را خاموش کند
سئول در گرگ‌ومیشِ غروب، زیر لایه‌ای از غبار صنعتی و نورهای نئونِ لرزان دست‌وپا می‌زد. هویون لبه‌ی سنگی و زمختِ پل ایستاده بود؛ جایی که بتنِ سرد پل با مهِ خاکستریِ برخاسته از رودخانه‌ی «هان» گره می‌خورد. بادِ تند، بوی آهنِ زنگ‌زده و آبِ راکد را به صورتِ استخوانی‌اش می‌کوبید، اما او پلک نمی‌زد. در زیر پای او، آبِ تیره و عمیقِ رودخانه مثل جیوه‌ای غلیظ جابه‌جا می‌شد. بازتاب نورِ بیلبوردهای تبلیغاتی روی سطح آب، شبیه به زخم‌هایی رنگی بود که در تاریکی دهان باز کرده باشند. شهر با تمام عظمتش در برابر سکوتِ سنگین هویون، حقیر به نظر می‌رسید.
دیدگاه ها (۰)

حمایت یادتون نره 😉https://wisgoon.com/jeon_rosha

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۶پل هان صدای ترمز شدید یک ماشین سیاه...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۴بازداشتگاه‌ سئول.. هویون کوله پشت...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۳با چشمان لبریز از تحسین و پشیمانی...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۱۹جیمین به آرامی دستش را روی موهای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط