{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندشاتی تهیونگ

چندشاتی تهیونگ

part 1
با عجله شروع کردم به آرایش کردن..
یه لباس از کمد برداشتم...
یه لباس مشکی کوتاه خیلی تنگ...
پوشیدم..
بعد شروع کردم‌به فر کردن موهام.
بعد تیکه ای از موهام رو با کلیپس بستم......

سوئیچ ماشین رو برداشتم و کفش های پاشنه بلند مشکی ام رو پوشیدم..

از خونه بیرون رفتم و در خونه رو قفل کردم...

به سمت ماشین رفتم..

سوار شدم و ماشین رو روشن کردم..

به سمت پادگان حرکت کردم...

امروز ، تهیونگ‌از سربازی مرخصی گرفته تا باهم کمی وقت بگذرونیم.

خیلی دل تنگشم...

کنار پارکینگ پادگان ماشین رو پارک کردم...

آروم‌از ماشین‌پیاده شدم و وارد پادگان شدم...

تهیونگ‌گفته بود توی حیاط پادگان‌منتظر بمونم...

همینطور منتظر بودم که یهو توی هوا معلق شدم
جیغی کشیدم..

-چطوری‌پرنسسم..

متوجه شدم‌تهیونگ‌من رو بلند کرده..

+اَه ددی خیلی بدی.. ترسیدم(الله اکبر☠️)

-دلم‌برات تنگ شده بود پرنسس کوچولو

+من پرنسس نیستمممم

-هستییی

اخم کردم...

تهیونگ‌سوئیچ رو ازم‌گرفت و قفل ماشین رو باز کرد

من رو داخل صندلی کنار راننده‌گذاشت

و خودش روی صندلی راننده نشست

بهم نگاه کرد..

با تعجب نگاش کردم

+ت..تهیونگ..

-بله عزیزم؟

+ت..تو

-چیشده؟

+خیلی هیکلت گنده شده...

تهیونگ‌نیشخند زد...

-خب؟

+چجوری قراره هندل کنمت؟

-نمیدونم..(پوزخند)

به سمت صورت ات رفت و لب ات رو مکید..

- چقدر دلم برات تنگ‌شده بود
دیدگاه ها (۱۱)

چندشاتی تهیونگ..part 2 منم همینطور عشقم...تهیونگ‌لبخند زد، م...

چندشاتی شوگاpart 1 با عصبانیت ، مشت دستشو روی میز کوبید ...ب...

چندشاتی جونگکوکpart 3جونگکوک یک خونه ی خیلی بزرگ و شیک داشت....

چندشاتی جونگکوکpart 2مرد چیزی‌نگفت.. به ماشین شاستی بلندش تک...

فیک تهکوک و ات (پارت ۱)(ویو ات)داشتم آماده میشدم که با رزیتا...

عشقویو ات امروز از خواب بیدار شدم رفتم حمام ۲۰ میلی گرفتم رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط