توفقط رنگ بپاش...
توفقط رنگ بپاش...
ایستاده ام پتوپیچ میان گلستانی ازجنس پشم
میان پتو هم سر ما می زندبه استخوانت
سردسردمثل سکوت وتنهایی
مثل هجوم دلتنگی وغربت
پتویم عجیب نرم است
مثل خزیدن های خیالی
مثل دست کشیدن
روی گیسوان ارزویی محال
مثل لمس بودن نبض
مثل چکه های باران
مثل سرسره بازی روی گلبرگ های شب بو
مثل اوازاب توی ناودان
نرم نرمک داری ازخیالم میپری
مثل طعم شیرین خواب سحری
مثل بوی خوش غذاهای مادربزرگ
مثل چیدن انارازباغ پدری
مثل طعم خرماهای تازه چیده
مثل عطرخانه های کاهگلی
زندگی!نرم نرمک آرام ورام
داری ازخیال پرخیالم میپری
داری ازخانه ی پررونق گذشته ام
رونق ونورراباخودمیبری
زندگی!دستهایت چقدرسخت شدند
مثل سنگهای دیوارباغ مادری
مثل هجوم بغض هابه گلو
مثل بوکس های بکسوری افسانه ای
زندگی آرام باش
این همه خشم چرا؟
مگراینجارینگ بوکس است؟
هیزم نامرغوب به تودادم ایا؟
شده ای مثل بازی های بچگی
پالام پولوم پیلیچ
مثل دستهای پدرم
پر,پر،پرزهیچ
زندگی!پرم ازگلایه ها
پرم ازفریادونگفتن ها
پرم ازارزوهای برباد
پرم ازخواستن هاونتوانستن ها
مگرچه میشود دمی
شلاق رازمین گذاری
کمی سربه راه دل ماباشی
کمی هم توبه سازمابرقصی
به گمانم رقاص خوبی شده ام
بس که توزدی ومن رقصیده ام
امانمیدانم چرااخیرا"
ساق پایم مدام دردمیگیرد
انگاردیگرتوانی نمانده
انگاراوهم عقب گردمیگیرد
میخواهدبرگردد به همان حیاط پرگل
همان دیوارهای کاهگلی
همان حوضوسط حوضخانه
همان حوض پرازاب خنک وماهی
میخواهم برگردم به همان روزهای گرم
به همان روزهای پرازعطربهارونارنج
میشودکوتاه بیایی زندگی؟!
انقدرنزنی درپهلوی رویایم آرنج
به خدادست خودم نیست
دلم میخواهد
امشب انگاریادایام گذشته
دردلم میتابد
زندگی میشودکمی رنگ بپاشی
به روی این دنیای پرازسیاهی
میشوددستهایت رابرداری ازدورگلویم
قول میدهم زیادنفس نکشم
توفقط کمی رنگ بپاش
آبی به آسمان سبزیرزمین سرزمینم
توفقط رنگ بپاش
صورتی به رویاهای کودکانه ام
توفقط رنگ بپاش
قلم وفرچه وسطل رنگ؟
نه من میخواهم نه دلم!
رنگهادرهم میشوندقشنگ
توفقط رنگ بپاش
قول میدهم ازخوشی نرقصم
توفقط رنگ بپاش
قول میدهم بلندنخندم
توفقط رنگ بپاش
توفقط رنگ بپاش
توفقط رنگ بپاش
براین دل وکودکانه هاش
*************************************
الهه ی آتش
کی دلش تنگ شده؟!
:(
ایستاده ام پتوپیچ میان گلستانی ازجنس پشم
میان پتو هم سر ما می زندبه استخوانت
سردسردمثل سکوت وتنهایی
مثل هجوم دلتنگی وغربت
پتویم عجیب نرم است
مثل خزیدن های خیالی
مثل دست کشیدن
روی گیسوان ارزویی محال
مثل لمس بودن نبض
مثل چکه های باران
مثل سرسره بازی روی گلبرگ های شب بو
مثل اوازاب توی ناودان
نرم نرمک داری ازخیالم میپری
مثل طعم شیرین خواب سحری
مثل بوی خوش غذاهای مادربزرگ
مثل چیدن انارازباغ پدری
مثل طعم خرماهای تازه چیده
مثل عطرخانه های کاهگلی
زندگی!نرم نرمک آرام ورام
داری ازخیال پرخیالم میپری
داری ازخانه ی پررونق گذشته ام
رونق ونورراباخودمیبری
زندگی!دستهایت چقدرسخت شدند
مثل سنگهای دیوارباغ مادری
مثل هجوم بغض هابه گلو
مثل بوکس های بکسوری افسانه ای
زندگی آرام باش
این همه خشم چرا؟
مگراینجارینگ بوکس است؟
هیزم نامرغوب به تودادم ایا؟
شده ای مثل بازی های بچگی
پالام پولوم پیلیچ
مثل دستهای پدرم
پر,پر،پرزهیچ
زندگی!پرم ازگلایه ها
پرم ازفریادونگفتن ها
پرم ازارزوهای برباد
پرم ازخواستن هاونتوانستن ها
مگرچه میشود دمی
شلاق رازمین گذاری
کمی سربه راه دل ماباشی
کمی هم توبه سازمابرقصی
به گمانم رقاص خوبی شده ام
بس که توزدی ومن رقصیده ام
امانمیدانم چرااخیرا"
ساق پایم مدام دردمیگیرد
انگاردیگرتوانی نمانده
انگاراوهم عقب گردمیگیرد
میخواهدبرگردد به همان حیاط پرگل
همان دیوارهای کاهگلی
همان حوضوسط حوضخانه
همان حوض پرازاب خنک وماهی
میخواهم برگردم به همان روزهای گرم
به همان روزهای پرازعطربهارونارنج
میشودکوتاه بیایی زندگی؟!
انقدرنزنی درپهلوی رویایم آرنج
به خدادست خودم نیست
دلم میخواهد
امشب انگاریادایام گذشته
دردلم میتابد
زندگی میشودکمی رنگ بپاشی
به روی این دنیای پرازسیاهی
میشوددستهایت رابرداری ازدورگلویم
قول میدهم زیادنفس نکشم
توفقط کمی رنگ بپاش
آبی به آسمان سبزیرزمین سرزمینم
توفقط رنگ بپاش
صورتی به رویاهای کودکانه ام
توفقط رنگ بپاش
قلم وفرچه وسطل رنگ؟
نه من میخواهم نه دلم!
رنگهادرهم میشوندقشنگ
توفقط رنگ بپاش
قول میدهم ازخوشی نرقصم
توفقط رنگ بپاش
قول میدهم بلندنخندم
توفقط رنگ بپاش
توفقط رنگ بپاش
توفقط رنگ بپاش
براین دل وکودکانه هاش
*************************************
الهه ی آتش
کی دلش تنگ شده؟!
:(
- ۱.۴k
- ۳۰ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط