{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه دردناک )

بوسه دردناک )
پارت ۱۱۹

خنده های بلند
الکس : هی آروم
تهیونگ: آخه ... خیلی .. خنده دار بود ما کی لاس زدیم ؟
الکس به صندلی تکیه داد سپس سرش را روی شانه تهیونگ گذاشت و درخواست آغوش از تهیونگ داشت سپس تهیونگ آروم دستش را دور کمرش برد و بیشتر به سمت سینش فشرد ...
تهیونگ : دوست دارم ... خیلی خیلی تو دلیل زندگی منی تا آخر أمرم زندگی هر روز با وجود تو قشنگ تر میشه اینو بهت قول میدم
الکس : الکی نبود ولی تو زنجیر زندگی من بودی... و هستی ...
الکس و تهیونگ هر دو چشم به بیورن دوخت هوا برف دامن سفید در حال تکان دادن وقتی با پالتو برای سرد بودن بری بیرون آن هم همراه معشوق دلیل زندگی آهسته بودن هر آدمی بود

شیرینی های لزیزی را جلویش قرار گذاشت سپس فنجان های بزرگ تا حدی که از کف دست های آن ها بزرگ بودن پر از قهوه شیرینی بود مخصوصا با طعم شیرینی و توت فرنگی کیک و شیرینی ها ...
الکس تشکر کرد سپس آروم گفت
الکس ؛ بشین لطفا
لیزا : نه مزاحم زوج نمیشم ولی امشب ازت میخواهم بیایی خونه من
الکس آروم با لحن جدی گفت
الکس : نه ترو اذیت نمیکنم
تعیونگ: آره نیازی نیست
لیزا بازدهم با لحن جدی ای نجوا کرد ... لیزا: نه باید بیاین یه جشن سنتی هستش می‌دونم که شاید خوشتون نیاد ولی دوست منم بعد از این همه مدت به شهرش اومده
الکس نرم لبخند زد و با محبت به دوستش چشم دوخت
الکس ؛ واقعا ممنون عزیزم ولی نظره شوهرم مهمه
سمتش چشم دوخت و منتظر نگاهش کرد بلافاصله تهیونگ با لحن محکمی ولی آروم گفت
تهیونگ: معلومه میریم من از سنتی ها خوشم میاد
لیزا لبخند زد
لیزا : پس منظورم ادرسو آس ام آس میکنم ولی کاش دخترتون هم میاوردین
الکس نرم لبخند زد سپس دست رو دست تهیونگ گذاشت
الکس : آره اونم دوست داشت ولی نیومد با اون دهن کوچیکش میگقت نمیخواد مزاحم پدر و مادرش بشه
لیزا نرم لبخند زد و ادامه داد ... لیزا : خیله خوب پس مزاحم نمیشم و شب هم منتظرم ... لیزا رفت سپس الکس آروم سمتش نگاه کرد
الکس : چرت قبول کردی مرد خوب تو مگه دوست داری بری اونجا
تهیونگ: البته
پلک زد و تورم به میز خیره شد تند نفس کشید الکس خندش محو شد سپس نگران نگاهش کرد
الکس : چی شده خوبی
دست رو شقیقه اش گذاشت و چشم هایش را بست انگار سرگیجه ای بدی داشت الکس تند بلند شد ولی این بار بلند تر و با ترس داد زد
الکس : تهیونگ! .. چی شده خوبی
تهیونگ پلک زد و سمتش نگاهی کرد به خوبی تم رنگ پریده اش معلوم بود آروم دست الکس را گرفت سپس سمت صندلی کشاند تا بنشیند الکس با نگرانی و پلک های پر از اشک نگاهش کرد
تهیونگ ریلکس و آورم گفت
تهیونگ: چیزیم نیست مگه نفهمیدی دیشب نخوابیم بخاطر همین سرگیچه دارم

ایول بیایید بچه ها ویسگون رو بترکونیم
۷۰ لایک ۱۳۰ کامنت ...
فعلا بای خفنا
دیدگاه ها (۱۱۷)

معجزه زندگی )پارت بیست و پنج صدا زنگ گوشی به گوشش خورد آروم ...

معجزه زندگی )پارت بیست و شیش تند سمت صدای که حالا شنید نگاه ...

ادامه و...سپس رفت الکس آروم سمت تهیونگ نگاه کرد بلافاصله یاد...

بوسه دردناک )پارت ۱۱۹ بارش برف...

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۶: شیرینی‌های کوچ...

مهمونی پارت ۳۸

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁰. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.تهیونگ چند ثانیه ...

سناریو

چند پارتی تهیونگ

جنگل نفرین شده پارت ۱۷

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁰آتش آرام می‌سوخت و نور نارنجی رنگش...

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

تک پارتی✨صدای موزیک کل سالن رو پر کرده بود و نورهای صحنه مدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط