هفتمین عشق
هفتمین عشق
Part14
+ناراحت به نظر میرسید ولی به من چه؟
رفتم رو تخت خوابم سرمو گذاشتم رو بالشت و از خستگی خوابم برد...
صبحمو با طلوع خورشید شروع کردم... رفتم حموم دوش اب سرد گرفتم و لباس راحتیمو پوشیدم و رفتم پایین که مث روزای عادی هانا و میا داشتن دعوا میکردن
تولهههه سگاااااا بسه...خبببب همه بشینید سر جای خودتون کارتون دارم
جیا: چه خشن شدی
+اول از همه با تو کار دارم بچه
جیا: بدبخت شدم
+هانا و میا
هانا. میا: بله
+از این به بعد وضیفه دارین هر روز صبح تا عصر مینجی و جیا رو آموزش بدین تا بلد باشن از خودشون محافظت کنن
میا: عمرااااا
+چیزی گفتی؟
میا: نه..
هانا: حالااا چرا من 😭😭
+چون میخام یاد بگیرین با هم کنار بیایین
میا: سگ تو روحت ات
+خب بریم سر اصل مطلب
یونا. ماری. یومی
با من میایین بریم حال جؤن رو بگیریم
میا: چیییی اونا کارای خفن بکنننننن من نکنم
+همینی که هس سریع صبحانه خوردیم سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت شرکت
یونا: نقشه چیه ات؟
+کدوم نقشه؟
یونا: چجوری میخای حالشو بگیری؟
+از قبل کارامو کردم فقط باید بریم شرکت
یومی: چجوری اون وقت؟
+تمام سهام هایی که قرار بود باهاش قرار داد ببنده رو خریدم و فکر میکنه طرف اونم ولی نیستم اون مدرکم دادم دست یکی از دشمناش چون یچیز بهتر بهم داد بزرگترین سهام رو بهم داد و ما فقط میریم فقط واسه دیدن قیافه جؤن چون کا شش تا سهام بزرگ داریم اون دوتا
ماری: تو دیگه کی هستی دخترررر
+رسیدیم و دخترا پشت سرم عین بادیگارد ایستادن و رفتیم داخل
جلسه ساعت ۶ شروع میشه الان ۶ و ده دیقس
یومی؛ دیر کردیم؟
+نوچ اتفاقا درست سر موقع در باز کردم رفتم داخل عینک افتابیم رو پشت گوشم زدم و بردم بالا که
شرط 20 لایک
15 کامنت
#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
Part14
+ناراحت به نظر میرسید ولی به من چه؟
رفتم رو تخت خوابم سرمو گذاشتم رو بالشت و از خستگی خوابم برد...
صبحمو با طلوع خورشید شروع کردم... رفتم حموم دوش اب سرد گرفتم و لباس راحتیمو پوشیدم و رفتم پایین که مث روزای عادی هانا و میا داشتن دعوا میکردن
تولهههه سگاااااا بسه...خبببب همه بشینید سر جای خودتون کارتون دارم
جیا: چه خشن شدی
+اول از همه با تو کار دارم بچه
جیا: بدبخت شدم
+هانا و میا
هانا. میا: بله
+از این به بعد وضیفه دارین هر روز صبح تا عصر مینجی و جیا رو آموزش بدین تا بلد باشن از خودشون محافظت کنن
میا: عمرااااا
+چیزی گفتی؟
میا: نه..
هانا: حالااا چرا من 😭😭
+چون میخام یاد بگیرین با هم کنار بیایین
میا: سگ تو روحت ات
+خب بریم سر اصل مطلب
یونا. ماری. یومی
با من میایین بریم حال جؤن رو بگیریم
میا: چیییی اونا کارای خفن بکنننننن من نکنم
+همینی که هس سریع صبحانه خوردیم سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت شرکت
یونا: نقشه چیه ات؟
+کدوم نقشه؟
یونا: چجوری میخای حالشو بگیری؟
+از قبل کارامو کردم فقط باید بریم شرکت
یومی: چجوری اون وقت؟
+تمام سهام هایی که قرار بود باهاش قرار داد ببنده رو خریدم و فکر میکنه طرف اونم ولی نیستم اون مدرکم دادم دست یکی از دشمناش چون یچیز بهتر بهم داد بزرگترین سهام رو بهم داد و ما فقط میریم فقط واسه دیدن قیافه جؤن چون کا شش تا سهام بزرگ داریم اون دوتا
ماری: تو دیگه کی هستی دخترررر
+رسیدیم و دخترا پشت سرم عین بادیگارد ایستادن و رفتیم داخل
جلسه ساعت ۶ شروع میشه الان ۶ و ده دیقس
یومی؛ دیر کردیم؟
+نوچ اتفاقا درست سر موقع در باز کردم رفتم داخل عینک افتابیم رو پشت گوشم زدم و بردم بالا که
شرط 20 لایک
15 کامنت
#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
- ۶.۳k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط