خواب دیدم قیامت شده است.....
خواب دیدم قیامت شده است.....
هر قومی را داخل چاله ای عظیم انداخته و بر سر هر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند
الا چاله ی ایرانیان.....
خود را به عبید زاکانی رسانیدم و پرسیدم:"عبید، این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده و
نگهبان نگمارده اند؟"
گفت:*می دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله*
خواستم بپرسم:اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند.....
نپرسیده گفت:اگر کسی از ما فیلش یاد هندوستان کند،خود بهتر از هر نگهبانی
لنگش کشیم و به ته چاه بازگردانیم...!!
رساله ی دلگشا-عبید زاکانی
هر قومی را داخل چاله ای عظیم انداخته و بر سر هر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند
الا چاله ی ایرانیان.....
خود را به عبید زاکانی رسانیدم و پرسیدم:"عبید، این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده و
نگهبان نگمارده اند؟"
گفت:*می دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله*
خواستم بپرسم:اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند.....
نپرسیده گفت:اگر کسی از ما فیلش یاد هندوستان کند،خود بهتر از هر نگهبانی
لنگش کشیم و به ته چاه بازگردانیم...!!
رساله ی دلگشا-عبید زاکانی
- ۱.۳k
- ۰۴ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط