{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت

حکایت


خواب دیدم قیامت شده است. هر قومی را داخل چاههای عظیم انداخته و بر سر هر چاهی نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاه ایرانیان.
خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم:
عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده اند؟
گفت: می‌دانند که ما چنان مشغول خود هستیم که ندانیم در چاله ایم یا چاه.
پرسیدم: اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند؟
گفت: گر کسی از ما فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش را بکشیم و او را به تهِ چاه باز گردانیم...

عبید زاکانی
دیدگاه ها (۳)

‌خواب دیدم قیامت شده است. هر قومی را داخل چاه‌های عظیم انداخ...

خواب دیدم قیامت شده است. هر قومی را داخل چاله ای عظیم انداخت...

خواب دیدم قیامت شده است. هر قومی را داخل چاله ای عظیم انداخت...

خواب دیدم قیامت شده است. هر قومی را داخل چاله‌ای عظیم انداخت...

"خواب دیدم قیامت شده است. هر قومی را داخل چاله‌ئی عظیم انداخ...

"خواب دیدم قیامت شده است. هر قومی را داخل چاله‌ئی عظیم انداخ...

خواب دیدم قیامت شده است.....هر قومی را داخل چاله ای عظیم اند...

:: عبید زاکانی: خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله...

خواب دیدم قیامت شده است.؛ هر قومی را داخل چاله‌ای عظیم اندا...

خواب دیدم قیامت شده است.هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط