{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق در عذاب 😈🗿🚬

عشق در عذاب 😈🗿🚬

ویو اراد
من کصکشه تنه لش فقط بغلش کردم ولی اون ، اون اعصبانی شد دیگه صبرم‌لب ریز شد و بهش حرفه دردناک‌ زدم و با اعصبانیت از خونه بیرون اومدم

ویو اوا
اون همه بلا سرم اورد بس نبود ایشششش پسرکه کصکش سرم درد میکنه برم چایی بخورم خوب شم ( بچها انقد گریه کرده سرش درد گرفته )

پرش زمانی به ۹ شب (موقع شام)

ویو راوی
اوا غذا زرشک پلو درست کرد با ماسته بورانی و سالاده کلم کاهو ( خاک تو سره ادمینتون چیز دیگه ای نرسید به ذهنه عنم ) اوا منتظره اراد بود ولی اراد نیومد اونم گف نیاد به درک و خودش همه غذا هارو خورد .

ویو اراد
اتقد که کار داشتم وقت نکردم ناهار بخورم و اینکه هنوز داشتم از اعصبانیت اتیشم میگرف این دختره هرزه فک کرده کیه به من فوش میده وای به حالش که برام شام نزاشته باشه این دفعه تنبیه میکنمش

پرش زمانی به ۲ شب
ویو راوی
اراد اومد خونه دید اوا داره سریال میبینه به اوا سلام گف اوا شنید جواب نداد دوباره بلند تر گف نشنید گف به درک بعد اومد جلو گف غذا میخوام گشنمه

اوا : متاسفانه تو نیومدی همشو خوردم غذا برات ندارم میتونی گشنگی بخوابی ( اوا توهم کرم داری . اوا : ادمین میخوای کج شی . من : نه . اوا : پس ببند )

ویو اراد
وقتی اوا اون حرفو زد خیلی اعصبانی شدم من این همه کار کردم ولی اون اینطوری جوابمو میده رفتم از موهاش گرفتم و انداختمش تو انباری درو قفل کردم و پشت در وایسادم و گفتم چن روزی بی آبو غذا همینجوری بمون تا یاد لگیری باهام اینجوری نکنی اونم همش جیغ میزد و ناگهان صدایی....

خماری بد دردیه 🤣😈 انشالله خوشتون اومده باشهه عشقولیا میخونین حمایتم بکنین
دیدگاه ها (۲)

#موکل_خطرناک_من #رمان_درخواستی. پارت5ویو اتلپ ه...

پارت شش مافیای بیرحم دختر لجباز

.PRISON MAFIA.

𓂃 𐙚 پارت ۲۹ | ویو ته‌یونگ 𐙚 𓂃داشت با لبخند نگاهم می‌کرد.خوشح...

پارت سوم عروسک کوچولو ویو راوی کوکو به ات نزدیک شود و بهش گف...

شکوفه های گیلاس🌸 پارت اول🌸اسم:اوسامو دازای. سن :۱۰ ظهر بو...

استاد من ۳

پارت دوم | پشت نگاه سردت 🦋ویو آتزنگ خورد و من و جیا رفتیم سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط