تنهایی ام را می برم با خود، تا در خیابانها بچرخانم
تنهایی ام را می برم با خود، تا در خیابانها بچرخانم
از من تو را می خواهد و از تو، تنها برایش شعر می خوانم
حتی نمی دانم نشانت را، تا لااقل از دور می دیدت
حتی نمی دانم چرا رفتی، تا ذره ای او را بفهمانم
برگرد و برگردان به من- لطفا- شیرینی مخصوص شعرم را
برگرد و برگردان ورق را، در نی نی چشمت برقصانم
تقویمِ روی میز می داند، هر سیصد و شص...تا همین برگه
هی برف می بارد به جای تو، هی بی تو کش دارد زمستانم
تنهایی ام را می برم هرروز…با خود پسش می آورم دلتنگ
او را چه مدت؟تا چه تاریخی باید به دور خود بچرخانم
پا بر زمین می کوبد و دارد، حال مرا بدجور می گیرد
یعنی تو هم حالا همین جوری؟
یعنی تو هم تنها…؟
نمی دانم!
از من تو را می خواهد و از تو، تنها برایش شعر می خوانم
حتی نمی دانم نشانت را، تا لااقل از دور می دیدت
حتی نمی دانم چرا رفتی، تا ذره ای او را بفهمانم
برگرد و برگردان به من- لطفا- شیرینی مخصوص شعرم را
برگرد و برگردان ورق را، در نی نی چشمت برقصانم
تقویمِ روی میز می داند، هر سیصد و شص...تا همین برگه
هی برف می بارد به جای تو، هی بی تو کش دارد زمستانم
تنهایی ام را می برم هرروز…با خود پسش می آورم دلتنگ
او را چه مدت؟تا چه تاریخی باید به دور خود بچرخانم
پا بر زمین می کوبد و دارد، حال مرا بدجور می گیرد
یعنی تو هم حالا همین جوری؟
یعنی تو هم تنها…؟
نمی دانم!
- ۸۷۵
- ۱۷ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط