{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جلسه محاکمه عشق بود

جلسه محاکمه عشق بود
و قاضی عقل ،
و عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود
یعنی فراموشی ،
قلب تقاضای عفو عشق را داشت
ولی همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع کرد به طرفداری از عشق
آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن اونو داشتی
ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی
و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید
حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند
تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل گفت :دیدی قلب همه از عشق بیزارند !
ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمایت میکنی !؟
قلب نالید:که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود
و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند
و فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم .

پس من همیشه از او حمایت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم...
دیدگاه ها (۱)

اگر روزی داستانم را نقل کردی:بگو بی کس بود اما کسی را بی کس ...

رفتم نشستم کنارش گفتم : برای چی نمیری گـُلات رو بفروشی ؟گفت ...

مخصوص آقای خووودمچشمات سبز و آبی نیست؟خب نباشهمگه مهمه؟عزیز ...

A love that begins with jealousy"2"✨part:the last. جیهوپ زان...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۱۹ اتاق جلسه در سکوت...

جلسه محاكمه عشق بود، عقل قاضی ، و عشق محكوم .... به دلیل تبع...

جلسه محاکمه عشق بود، عقل قاضی ، و عشق محکوم به دلیل تبعید ب...

جلسه محاكمه عشق بود، عقل قاضی ، و عشق محكوم .... به دلیل تب...

جلسه ی محاکمه ی عشق بود ... و قاضی عقل ، و عشق محکوم...

بخونید حتما عشقی در این دنیا وجود ندارد عشق دروغ محض هست... ...

روز محاکمه عشق بود عقل قاضی و عشق محکوم .... به دلیل تبعید ...

از عشق به عقل شکایت ها شد عقل آمد و محکمه برپا شد همه اعضا ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط