«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»
«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»
پارت : ۱۹
اتاق جلسه در سکوت فرو رفته بود.
هیچکس حتی جرئت نمیکرد چیزی بگوید.
هایون فقط به پرونده روی میز خیره شده بود.
قلبش آنقدر تند میزد که صدایش را میشنید.
مدیر ارشد آرام پرونده را باز کرد.
چند برگه روی میز گذاشت و گفت:
«قبل از هر تصمیمی، باید بدونید که این شایعه با سرعت زیادی داره پخش میشه.»
بعد تبلتش را روشن کرد.
چندین خبر، پست و عکس روی صفحه ظاهر شد.
بعضیها نوشته بودند:
«جونگکوک بالاخره دوستدخترش رو معرفی کرده؟»
بعضی دیگر میگفتند:
«این دختر کیه که همیشه کنار جونگکوکه؟»
هایون آهسته سرش را پایین انداخت.
او هیچوقت نخواسته بود باعث دردسر کسی شود.
پیدینیم با لحنی آرام گفت:
«هایون، تقصیر تو نیست.»
بعد رو به جونگکوک کرد.
«و تقصیر تو هم نیست.»
جونگکوک دستهایش را روی میز گذاشت.
«پس راهحل چیه؟»
مدیر ارشد نفس عمیقی کشید.
«فعلاً باید تا چند هفته، فاصله حرفهای بیشتری بینتون حفظ بشه.»
هایون با تعجب سرش را بالا آورد.
«یعنی... من دیگه میکاپ آرتیست ایشون نیستم؟»
مدیر لبخند کوتاهی زد.
«نه. چون کیفیت کارت عالیه و خود اعضا هم از کارت راضی هستن، این تصمیم رو نمیگیریم.»
هایون نفس راحتی کشید.
اما مدیر ادامه داد:
«فقط بیرون از برنامههای کاری، بهتره کمتر کنار هم دیده بشید.»
جونگکوک بدون لحظهای فکر کردن گفت:
«قبول.»
هایون هم آرام سر تکان داد.
جلسه که تمام شد، هر دو از اتاق بیرون آمدند.
راهرو تقریباً خالی بود.
برای چند لحظه، هیچکدام حرفی نزدند.
بالاخره هایون سکوت را شکست.
«ببخشید...»
جونگکوک با تعجب نگاهش کرد.
«بازم معذرتخواهی؟»
هایون لبخند تلخی زد.
«حس میکنم از وقتی وارد زندگیتون شدم، فقط دردسر درست کردم.»
جونگکوک چند قدم جلوتر رفت.
بعد ایستاد و رو به او برگشت.
«هایون...»
صدایش آرام اما محکم بود.
«اگه قرار بود بابت هر شایعه، آدمهای خوب رو از کنارمون دور کنیم... هیچکس کنارمون نمیموند.»
هایون برای چند ثانیه فقط نگاهش کرد.
این اولین بار بود که جونگکوک اینقدر مستقیم از او حمایت میکرد.
ناخودآگاه لبخندی روی لبش نشست.
در همان لحظه، در آسانسور باز شد.
تهیونگ، جیمین و هوبی از داخل بیرون آمدند.
هوبی با خنده گفت:
«تموم شد؟ فکر کردیم میخوان اخراجتون کنن!»
جیمین هم با نگرانی پرسید:
«همهچی خوبه؟»
جونگکوک لبخند زد.
«آره... فعلاً همهچی تحت کنترله.»
اما هیچکس متوجه نشد...
مدیرعامل کمپانی از پشت شیشه اتاقش، رفتن آن دو را زیر نظر داشت.
او آرام پرونده دیگری را بست و زیر لب گفت:
«اگه این شایعه دوباره تکرار بشه... مجبوریم نقشه دوم رو اجرا کنیم.»
ادامه دارد...
«نقشه دوم» کمپانی چه بود... و چرا میتوانست زندگی هایون و جونگکوک را برای همیشه تغییر دهد؟
━━━━━━━━━━━━━━━
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنتگذاران را دوست میدارند. 🤍
پارت : ۱۹
اتاق جلسه در سکوت فرو رفته بود.
هیچکس حتی جرئت نمیکرد چیزی بگوید.
هایون فقط به پرونده روی میز خیره شده بود.
قلبش آنقدر تند میزد که صدایش را میشنید.
مدیر ارشد آرام پرونده را باز کرد.
چند برگه روی میز گذاشت و گفت:
«قبل از هر تصمیمی، باید بدونید که این شایعه با سرعت زیادی داره پخش میشه.»
بعد تبلتش را روشن کرد.
چندین خبر، پست و عکس روی صفحه ظاهر شد.
بعضیها نوشته بودند:
«جونگکوک بالاخره دوستدخترش رو معرفی کرده؟»
بعضی دیگر میگفتند:
«این دختر کیه که همیشه کنار جونگکوکه؟»
هایون آهسته سرش را پایین انداخت.
او هیچوقت نخواسته بود باعث دردسر کسی شود.
پیدینیم با لحنی آرام گفت:
«هایون، تقصیر تو نیست.»
بعد رو به جونگکوک کرد.
«و تقصیر تو هم نیست.»
جونگکوک دستهایش را روی میز گذاشت.
«پس راهحل چیه؟»
مدیر ارشد نفس عمیقی کشید.
«فعلاً باید تا چند هفته، فاصله حرفهای بیشتری بینتون حفظ بشه.»
هایون با تعجب سرش را بالا آورد.
«یعنی... من دیگه میکاپ آرتیست ایشون نیستم؟»
مدیر لبخند کوتاهی زد.
«نه. چون کیفیت کارت عالیه و خود اعضا هم از کارت راضی هستن، این تصمیم رو نمیگیریم.»
هایون نفس راحتی کشید.
اما مدیر ادامه داد:
«فقط بیرون از برنامههای کاری، بهتره کمتر کنار هم دیده بشید.»
جونگکوک بدون لحظهای فکر کردن گفت:
«قبول.»
هایون هم آرام سر تکان داد.
جلسه که تمام شد، هر دو از اتاق بیرون آمدند.
راهرو تقریباً خالی بود.
برای چند لحظه، هیچکدام حرفی نزدند.
بالاخره هایون سکوت را شکست.
«ببخشید...»
جونگکوک با تعجب نگاهش کرد.
«بازم معذرتخواهی؟»
هایون لبخند تلخی زد.
«حس میکنم از وقتی وارد زندگیتون شدم، فقط دردسر درست کردم.»
جونگکوک چند قدم جلوتر رفت.
بعد ایستاد و رو به او برگشت.
«هایون...»
صدایش آرام اما محکم بود.
«اگه قرار بود بابت هر شایعه، آدمهای خوب رو از کنارمون دور کنیم... هیچکس کنارمون نمیموند.»
هایون برای چند ثانیه فقط نگاهش کرد.
این اولین بار بود که جونگکوک اینقدر مستقیم از او حمایت میکرد.
ناخودآگاه لبخندی روی لبش نشست.
در همان لحظه، در آسانسور باز شد.
تهیونگ، جیمین و هوبی از داخل بیرون آمدند.
هوبی با خنده گفت:
«تموم شد؟ فکر کردیم میخوان اخراجتون کنن!»
جیمین هم با نگرانی پرسید:
«همهچی خوبه؟»
جونگکوک لبخند زد.
«آره... فعلاً همهچی تحت کنترله.»
اما هیچکس متوجه نشد...
مدیرعامل کمپانی از پشت شیشه اتاقش، رفتن آن دو را زیر نظر داشت.
او آرام پرونده دیگری را بست و زیر لب گفت:
«اگه این شایعه دوباره تکرار بشه... مجبوریم نقشه دوم رو اجرا کنیم.»
ادامه دارد...
«نقشه دوم» کمپانی چه بود... و چرا میتوانست زندگی هایون و جونگکوک را برای همیشه تغییر دهد؟
━━━━━━━━━━━━━━━
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنتگذاران را دوست میدارند. 🤍
- ۵۳۴
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط