Bear town
Bear town
part 8
ا/ت
رفتیم پارک
هوا به شدت سرد بود تعجبی هم نداره که دریاچه یا استخر ها یخ بزنند
مردم این شهر یا از استخر هاشون برای شنا استفاده می کنند که یا تو تابستون یا بهار استفاده میکنند
یا تو پاییز و زمستون به عنوان پیست یخ استفاده میکردند
البته اونایی که پولدار بودند کنار استخر یک پیست یخ هم داشتند که تو زمستون استفاده میکردند
به نظر من که بیهوده اس
دلیل اینکه اومدیم پارک اینکه یخ استخر ما هنوز سفت نشده بود
ا/ت: هی..من دیگه اومدم بیرون از خونه دیگه بزارم پایین
بنی: سردت شد؟
ا/ت: یکم
بنی: تو ساکت کاپشن گذاشتم
ا/ت: میرم قهوه بیارم پس
بنی:..نیای کشتمت ها
ا/ت: *رفتم داخل و یک فلاسک قهوه ریختم با دوتا لیوان و یک پاکت شیر کاکائو داغ هم واسه آلیشا برداشتم و رفتم پیششون طبق معمول صورتم از نسیم یخی که میوزید قرمز شده بود ولی برام عادی بود
بنیامین و آلیشا داشتن اسکیت هاشونو میپوشیدن
آلیشا چوبشو برداشت و شروع کرد به دور زدن دور پیست
بنی: شروع کنیم پرنسس؟
آلیشا: بریممم
ا/ت
صدای خنده و صدای بنگ بنگ توپ هاکی و صدای تیغه های اسکیت حین دور زدن آلیشا و بنی کل کوچه رو گرفته بود آلیشا همش میگفت که بیام و بازی کنم ولی من ترجیح میدادم بشینم اونجا و تماشا شون کنم و قهوه ام رو بخورم
بنی: خب..وا..وایستا..استپ بزار یک جیزی بخوریم و برگردیم
ا/ت: آلیشا بیا شیر کاکائوت رو بخور *فلاسک کوچیکشو و باز کردم و دادم بهش
آلیشا: داغه!
ا/ت: تو همین هوای یخی میچسبه
آلیشا: آره..خوشمزه اس
*بنی ساکت نشسته بود و قهوه میخورد و به افق خیره بود*
ا/ت: به چی فکر میکنی *آلیشا مشغول خوردن شیر کاکائوش بود و اسکیت میکرد*
بنی: به تو
ا/ت: به چیم؟!
بنی:به اینکه چه زن و چه مادر خوبی قراری بشی
ا/ت: *گونه اش رو بوسیدم و اونم بغلم کرد*
بنی: خیلی دوست دارم
ا/ت: من بیشتر
*یه یک ماشین کنار ما پارک شد*
part 8
ا/ت
رفتیم پارک
هوا به شدت سرد بود تعجبی هم نداره که دریاچه یا استخر ها یخ بزنند
مردم این شهر یا از استخر هاشون برای شنا استفاده می کنند که یا تو تابستون یا بهار استفاده میکنند
یا تو پاییز و زمستون به عنوان پیست یخ استفاده میکردند
البته اونایی که پولدار بودند کنار استخر یک پیست یخ هم داشتند که تو زمستون استفاده میکردند
به نظر من که بیهوده اس
دلیل اینکه اومدیم پارک اینکه یخ استخر ما هنوز سفت نشده بود
ا/ت: هی..من دیگه اومدم بیرون از خونه دیگه بزارم پایین
بنی: سردت شد؟
ا/ت: یکم
بنی: تو ساکت کاپشن گذاشتم
ا/ت: میرم قهوه بیارم پس
بنی:..نیای کشتمت ها
ا/ت: *رفتم داخل و یک فلاسک قهوه ریختم با دوتا لیوان و یک پاکت شیر کاکائو داغ هم واسه آلیشا برداشتم و رفتم پیششون طبق معمول صورتم از نسیم یخی که میوزید قرمز شده بود ولی برام عادی بود
بنیامین و آلیشا داشتن اسکیت هاشونو میپوشیدن
آلیشا چوبشو برداشت و شروع کرد به دور زدن دور پیست
بنی: شروع کنیم پرنسس؟
آلیشا: بریممم
ا/ت
صدای خنده و صدای بنگ بنگ توپ هاکی و صدای تیغه های اسکیت حین دور زدن آلیشا و بنی کل کوچه رو گرفته بود آلیشا همش میگفت که بیام و بازی کنم ولی من ترجیح میدادم بشینم اونجا و تماشا شون کنم و قهوه ام رو بخورم
بنی: خب..وا..وایستا..استپ بزار یک جیزی بخوریم و برگردیم
ا/ت: آلیشا بیا شیر کاکائوت رو بخور *فلاسک کوچیکشو و باز کردم و دادم بهش
آلیشا: داغه!
ا/ت: تو همین هوای یخی میچسبه
آلیشا: آره..خوشمزه اس
*بنی ساکت نشسته بود و قهوه میخورد و به افق خیره بود*
ا/ت: به چی فکر میکنی *آلیشا مشغول خوردن شیر کاکائوش بود و اسکیت میکرد*
بنی: به تو
ا/ت: به چیم؟!
بنی:به اینکه چه زن و چه مادر خوبی قراری بشی
ا/ت: *گونه اش رو بوسیدم و اونم بغلم کرد*
بنی: خیلی دوست دارم
ا/ت: من بیشتر
*یه یک ماشین کنار ما پارک شد*
- ۹.۵k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط