{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P18
در بسته شد.
هوای داخل اتاق فرق داشت.
بوی چوب تیره و قهوه تلخ. نور از پنجره‌های قدی پشت میز می‌ریخت داخل، شهر زیر پا بود. دیوارها ساده اما سنگین. یه قفسه پر از پرونده‌های مرتب، چند قاب عکس رسمی با آدم‌های مهم.
وسط اتاق یه میز بزرگ چوبی، اون‌قدر عریض که فاصله بسازه.و مردی که به لبه‌ی میز تکیه داده بود.
جئون دونگ‌سو صاف ایستاده بود. کت تیره، کروات دقیق، آستین‌ها بی‌چروک. یه آیپد تو دستش. انگشتش آروم صفحه رو بالا و پایین می‌کرد، اما نگاهش از لحظه‌ی ورود جی‌یون از روی صفحه جدا شده بود.
سکوت اتاق سنگین بود. از اون سکوت‌هایی که آدم معمولی رو وادار می‌کنه اول حرف بزنه.
جی‌یون یه قدم داخل اومد. در پشت سرش کامل بسته شد.
مکث کرد. نگاهش یه دور کامل اتاق رو اندازه گرفت. میز. پنجره. فاصله‌ها. خروجی اضطراری گوشه‌ی راست.
بعد خیلی عادی گفت:
جی یون:اوه… فکر کردم سالن جلسه‌ست.
نه جا خورد. نه عذر خواست انگار واقعاً اشتباه آدرس اومده.
دونگ‌سو آیپد رو خاموش کرد. گذاشتش روی میز. کامل صاف ایستاد.
صداش عمیق و کنترل‌شده بود.
دونگ سو: سالن جلسه دو طبقه پایین‌تره.
جی‌یون سرشو کمی کج کرد.
جی یون: جدی؟ پس مسیر رو اشتباه اومدم.
ولی لحنش جوری بود که انگار هیچ‌چیز تو این ساختمان اشتباهی گرفته نشده . چند ثانیه فقط نگاه.
دونگ‌سو از میز جدا شد. چند قدم جلو اومد. فاصله رو کم نکرد، فقط رسمی‌ترش کرد.
دونگ سو: شما باید لی ات باشین.
جی‌یون نگاهشو مستقیم تو چشم‌هاش دوخت. بدون پایین انداختن پلک.
— بستگی داره کی بپرسه.
یه سکوت کوتاه.
گوشه لب دونگ‌سو خیلی نامحسوس تکون خورد. نه لبخند کامل. بیشتر اعتراف به اینکه جوابو پسندیده.
دونگ سو: جئون دونگ‌سو هستم.
اسمشو ساده گفت. انگار لازم نیست توضیح بده کیه.
قدرتش تو صداش بود، نه تو معرفی.
جی‌یون حتی یه لحظه هم برای اسمش مکث نکرد.
جی یون: می‌دونم.
این بار سکوت طولانی‌تر شد.
بیشتر آدما تو اولین برخورد با اون یا زیادی مودب می‌شن، یا زیادی محتاط.
ولی این زن… نه عقب رفت، نه جلو اومد. همون‌جا ایستاد. صاف.
دونگ‌سو دست‌هاشو پشتش قفل کرد.
دونگ سو:اگر میدونین نباید احترام بزارین؟
جی‌یون خیلی آروم جواب داد:
جی یون: ترجیه میدم دست بدم...
ضربه نرم بود. ولی دقیق خورد.
چشم‌های دونگ‌سو یه لحظه تیزتر شد. داشت می‌سنجید. این دختر اتفاقی اینجاست؟ یا عمداً؟
دونگ سو: مسیر سالن جلسه رو اشتباه گرفتین… یا طبقه رو؟
جی‌یون یه قدم کوچیک جلو اومد. نه به نشونه‌ی بی‌احترامی. به نشونه‌ی اطمینان.
جی یون:بعضی وقتا برای شناختن یه شرکت، سالن جلسه بهترین جا نیست.
این‌بار دونگ‌سو کامل لبخند نزد… ولی نگاهش تغییر کرد. کنجکاوی جاشو گرفت به توجه.
دونگ سو: شما مستقیم سراغ دفتر من اومدین.
جی یون: ساختمون شماست. منطقیه اول ببینم صاحبش کیه.
سکوت.
باد پرده‌های بلند رو خیلی آروم تکون داد. نور روی صورت هر دوشون افتاد. هیچ‌کدوم پلک نزدن.
دونگ‌سو بالاخره گفت:بیشتر آدم‌ها وقتی وارد این اتاق می‌شن، یا تحت‌تأثیر قرار می‌گیرن… یا مضطرب میشن.
جی‌یون خیلی ساده گفت:من برای تحت‌تأثیر قرار گرفتن نیومدم.
ضربان فضا عوض شد.
چند ثانیه دونگ‌سو فقط نگاهش کرد.
خونسردی جی‌یون نمایشی نبود. تمرین‌شده بود.
و این خطرناک‌تر بود.
بالاخره از کنارش رد شد، به سمت در رفت.
دستگیره رو گرفت، مکث کرد.
دونگ سو: جلسه رو از دست ندین، خانم لی ات(در رو باز کرد. بعد نیم‌نگاهی بهش انداخت) بیا باهم بریم… هم مسیریم.
نه دعوت بود. نه دستور. چیزی بین این دوتا.
جی‌یون بدون اینکه لبخند بزنه، قدم برداشت سمت در.
پاشنه‌هاش دوباره روی کف تیره صدا دادن.
تق. تق. تق.
و این اولین باری بود که جئون دونگ‌سو حس کرد، تو ساختمون خودش…
کسی وارد شده که از فضا نمی‌ترسه.
دیدگاه ها (۱)

P19در اتاق کنفرانس باز شد.اول دونگ‌سو وارد شد. قدم‌هاش شمرده...

P20بارون ریز و بی‌صدا روی شیشه ماشین می‌خورد.جی‌یون بیرون رو...

P18 راهروی طبقه بیست‌ویک ساکت‌تر از لابی بود. کف سنگی براق، ...

P17جی‌یون جلوی ورودی شرکت جئون دونگ‌سو ایستاد.سرشو آروم بالا...

P23سالن افتتاحیه پر از نور سفید و شیشه و صدای آروم برخورد لی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط