{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P18
راهروی طبقه بیست‌ویک ساکت‌تر از لابی بود. کف سنگی براق، نور سفید خطی از سقف، شیشه‌هایی که شهر رو قاب گرفته بودن.
پارک جیمین جلوتر راه می‌رفت، قدم‌هاش اندازه، دست‌هاش پشتش قفل. کنارش یه نیم‌قدم عقب‌تر جی‌یون با همون ریتم همیشگی. کیم تهیونگ هم عقب‌تر، بی‌صدا، ولی حواسش به همه‌چیز بود. دوربین‌های سقفی. درهای بسته. مسیر فرار.
چند متر مونده به پیچ آخرِ راهروی اتاق کنفرانس، جی‌یون بی‌مقدمه گفت:
— سرویس بهداشتی کجاست؟
نه عذرخواهی. نه لبخند. فقط یه سؤال ساده، با همون لحن صاف.
جیمین مکث کوتاهی کرد، بعد دستشو به سمت راست راهرو گرفت: انتهای راهرو، سمت چپ.
جی‌یون فقط سر تکون داد.
برگشت و بدون اینکه منتظر چیزی بمونه، همون مسیر رو رفت. پاشنه‌هاش دوباره صدا دادن. تق. تق. تق.
تهیونگ همون لحظه فهمید.
این «سرویس بهداشتی» نبود... شروع نقشه بود...
چند ثانیه به رفتن جی‌یون نگاه کرد، بعد خیلی عادی رو به جیمین گفت:
تهیونگ:بریم یه سیگار بکشیم تا خانم برگرده؟
لحنش کاملاً خودمونی بود. بی‌تکلف.
جیمین ابرو بالا انداخت.
جیمین: چرا غیررسمی حرف می‌زنی؟
تهیونگ شونه بالا انداخت.
تهیونگ:چون هم‌سن می‌زنیم.
جیمین از سر تا پاشو یه نگاه انداخت. کفش، ساعت، حالت ایستادنش. انگار داشت دوباره ارزیابی می‌کرد.
چند ثانیه سکوت.
جیمین: سیگاری نیستم… ولی خب، همراهت میام.
تهیونگ خیلی کوتاه گفت:
تهیونگ: ممنون.
با هم برگشتن سمت تراس همون طبقه. در شیشه‌ای که باز شد، هوای خنک بیرون خورد به صورتشون. شهر زیر پاشون بود.
تهیونگ سیگار رو روشن کرد. پک عمیق نزد. بیشتر زمان می‌خرید.
چشمش اما گاهی از انعکاس شیشه، راهرو رو چک می‌کرد.
-------------
از اون طرف، جی‌یون تا جلوی سرویس رفت…
اما رد شد. بی‌مکث پیچید سمت آسانسور انتهای راهرو. همونی که کمتر استفاده می‌شد.
دکمه رو زد. چند ثانیه سکوت. صدای نرم باز شدن در.
داخل شد.
آینه‌ی آسانسور تصویرشو برگردوند. کت‌وشلوار مشکی با اون طرح خاص، موهای مرتب، صورت خونسرد. نه عجله، نه استرس.
طبقه ۲۵ بالاترین طبقه بود دکمه رو فشار داد.
آسانسور بالا رفت. هر طبقه که رد می‌شد، یه عدد قرمز روشن می‌شد و خاموش.
چشم‌های جی‌یون رو اعداد نبود… توی ذهنش روی نقشه بود.
قبل از اومدن، پلان کامل ساختمان رو دیده بود.
۲۱ اتاق کنفرانس.
۲۳ بخش مالی.
۲۴ مدیریت داخلی.
۲۵… دفتر شخصی.
آسانسور ایستاد.
دینگ در که باز شد، سکوت این طبقه فرق داشت.
اینجا رفت‌وآمد کمتر بود. فرش تیره، نور ملایم‌تر، دوربین‌ها کمتر ولی دقیق‌تر.
جی‌یون قدم بیرون گذاشت. این‌بار پاشنه‌هاشو کمی آروم‌تر روی زمین گذاشت. نه از ترس… از کنترل.
حالا وقتش بودن نشون بده که مثلاً گیج شده...
راهرو رو تا ته رفت. با تردید. با مکث جلوی همه در ها.
رسید به انتها سمت چپ رو گرفت و تا ته رفت، ته راهرو در بزرگ چوبی تیره با دستگیره فلزی سنگین. بدون تابلو. بدون اسم. فقط قدرت.
یه لحظه ایستاد. نه برای تردید. برای تنظیم نفس.
بعد بدون اینکه در بزنه، دستگیره رو پایین داد… و وارد شد.....
دیدگاه ها (۲)

P18در بسته شد.هوای داخل اتاق فرق داشت.بوی چوب تیره و قهوه تل...

P19در اتاق کنفرانس باز شد.اول دونگ‌سو وارد شد. قدم‌هاش شمرده...

P17جی‌یون جلوی ورودی شرکت جئون دونگ‌سو ایستاد.سرشو آروم بالا...

ادامهp16جین:فکر نکنم ی الهه انقدر چشمهای ترسناکی داشته باشه....

P16ماشین جی یون جلوی ساختمان بلند بی نام پارک شد،اون ساختمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط