P
P19
در اتاق کنفرانس باز شد.
اول دونگسو وارد شد. قدمهاش شمرده، نگاهش مستقیم.
جییون نیمقدم عقبتر. نه مثل کسی که دنبالشه… مثل کسی که کنارشه.
صدای صندلیها بلند شد. همه ایستادن.
پارک جیمین کنار مانیتور ایستاده بود. تهیونگ هم چند قدم عقبتر، بیصدا، ولی چشمهاش روی کل اتاق میچرخید.
دونگسو نشست.چند ثانیه مکث کرد.
بعد بدون اینکه نگاهشو از روبهرو برداره گفت:بفرمایین خانم لی ات.
صندلی کنار دست راستش خالی بود.
چند نفر نگاه رد و بدل کردن.
کنار دست راست دونگسو یعنی جای اعتماد. یا آزمایش.
جییون بدون تعارف رفت نشست.
پا روی پا ننداخت. خم نشد جلو. صاف. کنترلشده.
جلسه شروع شد.
اسلایدها عوض میشدن. نمودارها. پیشبینیها. اعداد.
یکی از مدیرها ـ مرد میانسال با عینک نازک ـ گفت:
*طبق برآورد ما، پروژه بندر جنوبی تا سه ماه دیگه وارد فاز اجرایی میشه. همه مجوزها تقریباً نهاییان.
جییون دستشو روی میز گذاشته بود. انگشتاش آروم ضرب گرفت. نه بیحوصلگی. ریتم فکر کردنش بود.
مدیر ادامه داد: تنها مانع، تاییدیه نهایی کمیته زیرساخت…
جییون همونطور که به صفحه نگاه میکرد گفت: جی یون:تاییدیه صادر نمیشه.
اتاق ساکت شد.
مدیر مکث کرد.
* ببخشید؟
جییون نگاهشو از مانیتور گرفت. مستقیم تو چشمش. جی یون:گفتم صادر نمیشه.
چند نفر اخم کردن. جیمین سرشو کمی چرخوند سمتش.
مدیر با لحن رسمی گفت:
* ما اطلاعات مستقیم از داخل کمیته داریم خانم لی ات.
جییون خیلی خونسرد:
جی یون: اطلاعاتتون قدیمیه.
دونگسو هنوز چیزی نگفته بود. فقط نگاه میکرد.
جییون ادامه داد:
جی یون: سه روز پیش یکی از اعضای اصلی کمیته استعفا داده. جایگزینش از جناح مخالف توسعه بندره.
پرونده میره برای بازبینی. حداقل دو ماه تأخیر.
سکوت سنگین افتاد.
مدیر با تردید گفت:
*همچین خبری رسمی نشده.
جییون: رسمی نمیشه… تا فردا صبح.
نفس چند نفر نامحسوس بند اومد.
جیمین خیلی آهسته گفت:من اینو نشنیدم.
جییون بدون اینکه حتی بهش نگاه کنه: چون هنوز به گوش همه نرسیده.
حالا نگاهها دیگه کنجکاو نبود. جدی شده بود.
دونگسو بالاخره حرف زد. آروم. عمیق.
دونگ سو: منبع؟
جییون یه لحظه بهش نگاه کرد. مستقیم.
جی یون: منبع مهم نیست. نتیجه مهمه.
ضربه دقیق خورد.
مدیر گفت:اگه این درست باشه، ما باید کل زمانبندی رو عوض کنیم.
جییون: نه. باید مسیر رو عوض کنین، نه زمانبندی رو.
دونگسو ابرو بالا داد.
دونگ سو: توضیح بدین.
جییون بدنشو کمی جلو آورد. اولین حرکت فعالش تو جلسه.
جی یون: به جای فشار آوردن برای تأیید بندر، تمرکز رو ببرین روی پروژه لجستیک خشکی.
وقتی زیرساخت داخلی کامل شه، خودشون میان دنبال بندر. وقتی نیاز ایجاد بشه، مقاومت کم میشه.
اتاق دوباره ساکت شد.
این دیگه فقط اطلاعات نبود.
استراتژی بود.
دونگسو نگاهش عوض شد.
دیگه فقط نمیسنجیدش… داشت حسابش میکرد.
یکی از مدیرها زیر لب گفت: این یعنی حداقل شش ماه تغییر برنامه.
جییون آروم جواب داد: یا شش ماه جلو افتادن از رقیب.
ضربان فضا بالا رفت.
چند ثانیه، هیچکس حرف نزد.
بعد دونگسو خیلی ساده گفت:ادامه بدین.
جلسه جلو رفت، اما تمرکز دیگه روی اسلایدها نبود.
روی زنی بود که کنار دست رئیس نشسته بود و بدون بالا بردن صدا، جهت پروژه رو عوض کرده بود.
------------
چهل دقیقه بعد جلسه تموم شد.
صندلیها عقب رفتن. پوشهها جمع شد.
دونگسو ایستاد: بقیه میتونن برن.
همه خارج شدن.
جیمین یه لحظه مکث کرد، به جییون نگاه کرد، بعد رفت. تهیونگ آخرین نفر در رو بست.
اتاق خالی شد.
سکوت.
دونگسو روبهروش ایستاد.
دونگ سو:خبر استعفا رو از کجا داشتین؟
جییون کیفشو برداشت.
جی یون: همونجایی که شما فردا صبح میفهمین.
چشمهای دونگسو باریک شد. نه عصبی. دقیق.
دونگ سو: شما فقط برای سرمایهگذاری نیومدین، درسته؟
جییون مکث نکرد.
جی یون: من هیچوقت فقط برای یه چیز نمیام.
چند ثانیه نگاه.بعد دونگسو خیلی آروم گفت:
دونگ سو: از آدمهایی که جلوتر از اخبار حرکت میکنن خوشم میاد.
جییون: از آدمهایی که دیر متوجه میشن، نه.
اینبار دونگسو لبخند خیلی محوی زد. واقعیتر از قبل.
دونگ سو: وقت دارین امشب؟
جییون مستقیم پرسید: رسمی یا غیررسمی؟
دونگسو: برای صحبت. بدون اسلاید.
مکث کوتاه.
جییون: بستگی داره موضوع چی باشه.
دونگسو چند قدم به سمت در رفت. دستگیره رو گرفت.
دونگ سو: موضوع شما هستین، خانم لی ات.
این دیگه دعوت ساده نبود. اعلام شروع بازی بود.
و اینبار، دونگسو کاملاً مطمئن بود .. این زن اتفاقی وارد دفتر شخصیش نشده.....
در اتاق کنفرانس باز شد.
اول دونگسو وارد شد. قدمهاش شمرده، نگاهش مستقیم.
جییون نیمقدم عقبتر. نه مثل کسی که دنبالشه… مثل کسی که کنارشه.
صدای صندلیها بلند شد. همه ایستادن.
پارک جیمین کنار مانیتور ایستاده بود. تهیونگ هم چند قدم عقبتر، بیصدا، ولی چشمهاش روی کل اتاق میچرخید.
دونگسو نشست.چند ثانیه مکث کرد.
بعد بدون اینکه نگاهشو از روبهرو برداره گفت:بفرمایین خانم لی ات.
صندلی کنار دست راستش خالی بود.
چند نفر نگاه رد و بدل کردن.
کنار دست راست دونگسو یعنی جای اعتماد. یا آزمایش.
جییون بدون تعارف رفت نشست.
پا روی پا ننداخت. خم نشد جلو. صاف. کنترلشده.
جلسه شروع شد.
اسلایدها عوض میشدن. نمودارها. پیشبینیها. اعداد.
یکی از مدیرها ـ مرد میانسال با عینک نازک ـ گفت:
*طبق برآورد ما، پروژه بندر جنوبی تا سه ماه دیگه وارد فاز اجرایی میشه. همه مجوزها تقریباً نهاییان.
جییون دستشو روی میز گذاشته بود. انگشتاش آروم ضرب گرفت. نه بیحوصلگی. ریتم فکر کردنش بود.
مدیر ادامه داد: تنها مانع، تاییدیه نهایی کمیته زیرساخت…
جییون همونطور که به صفحه نگاه میکرد گفت: جی یون:تاییدیه صادر نمیشه.
اتاق ساکت شد.
مدیر مکث کرد.
* ببخشید؟
جییون نگاهشو از مانیتور گرفت. مستقیم تو چشمش. جی یون:گفتم صادر نمیشه.
چند نفر اخم کردن. جیمین سرشو کمی چرخوند سمتش.
مدیر با لحن رسمی گفت:
* ما اطلاعات مستقیم از داخل کمیته داریم خانم لی ات.
جییون خیلی خونسرد:
جی یون: اطلاعاتتون قدیمیه.
دونگسو هنوز چیزی نگفته بود. فقط نگاه میکرد.
جییون ادامه داد:
جی یون: سه روز پیش یکی از اعضای اصلی کمیته استعفا داده. جایگزینش از جناح مخالف توسعه بندره.
پرونده میره برای بازبینی. حداقل دو ماه تأخیر.
سکوت سنگین افتاد.
مدیر با تردید گفت:
*همچین خبری رسمی نشده.
جییون: رسمی نمیشه… تا فردا صبح.
نفس چند نفر نامحسوس بند اومد.
جیمین خیلی آهسته گفت:من اینو نشنیدم.
جییون بدون اینکه حتی بهش نگاه کنه: چون هنوز به گوش همه نرسیده.
حالا نگاهها دیگه کنجکاو نبود. جدی شده بود.
دونگسو بالاخره حرف زد. آروم. عمیق.
دونگ سو: منبع؟
جییون یه لحظه بهش نگاه کرد. مستقیم.
جی یون: منبع مهم نیست. نتیجه مهمه.
ضربه دقیق خورد.
مدیر گفت:اگه این درست باشه، ما باید کل زمانبندی رو عوض کنیم.
جییون: نه. باید مسیر رو عوض کنین، نه زمانبندی رو.
دونگسو ابرو بالا داد.
دونگ سو: توضیح بدین.
جییون بدنشو کمی جلو آورد. اولین حرکت فعالش تو جلسه.
جی یون: به جای فشار آوردن برای تأیید بندر، تمرکز رو ببرین روی پروژه لجستیک خشکی.
وقتی زیرساخت داخلی کامل شه، خودشون میان دنبال بندر. وقتی نیاز ایجاد بشه، مقاومت کم میشه.
اتاق دوباره ساکت شد.
این دیگه فقط اطلاعات نبود.
استراتژی بود.
دونگسو نگاهش عوض شد.
دیگه فقط نمیسنجیدش… داشت حسابش میکرد.
یکی از مدیرها زیر لب گفت: این یعنی حداقل شش ماه تغییر برنامه.
جییون آروم جواب داد: یا شش ماه جلو افتادن از رقیب.
ضربان فضا بالا رفت.
چند ثانیه، هیچکس حرف نزد.
بعد دونگسو خیلی ساده گفت:ادامه بدین.
جلسه جلو رفت، اما تمرکز دیگه روی اسلایدها نبود.
روی زنی بود که کنار دست رئیس نشسته بود و بدون بالا بردن صدا، جهت پروژه رو عوض کرده بود.
------------
چهل دقیقه بعد جلسه تموم شد.
صندلیها عقب رفتن. پوشهها جمع شد.
دونگسو ایستاد: بقیه میتونن برن.
همه خارج شدن.
جیمین یه لحظه مکث کرد، به جییون نگاه کرد، بعد رفت. تهیونگ آخرین نفر در رو بست.
اتاق خالی شد.
سکوت.
دونگسو روبهروش ایستاد.
دونگ سو:خبر استعفا رو از کجا داشتین؟
جییون کیفشو برداشت.
جی یون: همونجایی که شما فردا صبح میفهمین.
چشمهای دونگسو باریک شد. نه عصبی. دقیق.
دونگ سو: شما فقط برای سرمایهگذاری نیومدین، درسته؟
جییون مکث نکرد.
جی یون: من هیچوقت فقط برای یه چیز نمیام.
چند ثانیه نگاه.بعد دونگسو خیلی آروم گفت:
دونگ سو: از آدمهایی که جلوتر از اخبار حرکت میکنن خوشم میاد.
جییون: از آدمهایی که دیر متوجه میشن، نه.
اینبار دونگسو لبخند خیلی محوی زد. واقعیتر از قبل.
دونگ سو: وقت دارین امشب؟
جییون مستقیم پرسید: رسمی یا غیررسمی؟
دونگسو: برای صحبت. بدون اسلاید.
مکث کوتاه.
جییون: بستگی داره موضوع چی باشه.
دونگسو چند قدم به سمت در رفت. دستگیره رو گرفت.
دونگ سو: موضوع شما هستین، خانم لی ات.
این دیگه دعوت ساده نبود. اعلام شروع بازی بود.
و اینبار، دونگسو کاملاً مطمئن بود .. این زن اتفاقی وارد دفتر شخصیش نشده.....
- ۵۸۶
- ۰۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط