دوری از من… دوری…
دوری از من… دوری…
نه یک قدم… نه یک شهر… که فرسنگ ها دوری…
نمیشناسیم در حالی که من… من عاشق تر از آن هایم که با شنیدن صدایت از چند متریشان فریادشادی سر می دهند… حتی عاشق تر از آنان که زانو زده دست هایت را میبوسند…
آنان که اشک هایشان با دیدن چهره ی بی همتایت روان می شود و آنان که در لحظه ی دیدار با تو چشم هایشان سیاهی می رود و دنیا دور سرشان می چرخد…
آری…
من از همه ی اینان عاشق ترم بانو اما… صدهزار بار افسوس که نمیشناسیم… نمیشناسیم…
نه یک قدم… نه یک شهر… که فرسنگ ها دوری…
نمیشناسیم در حالی که من… من عاشق تر از آن هایم که با شنیدن صدایت از چند متریشان فریادشادی سر می دهند… حتی عاشق تر از آنان که زانو زده دست هایت را میبوسند…
آنان که اشک هایشان با دیدن چهره ی بی همتایت روان می شود و آنان که در لحظه ی دیدار با تو چشم هایشان سیاهی می رود و دنیا دور سرشان می چرخد…
آری…
من از همه ی اینان عاشق ترم بانو اما… صدهزار بار افسوس که نمیشناسیم… نمیشناسیم…
- ۱.۵k
- ۰۱ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط