{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوری از من… دوری…

دوری از من… دوری…
نه یک قدم… نه یک شهر… که فرسنگ ها دوری…
نمیشناسیم در حالی که من… من عاشق تر از آن هایم که با شنیدن صدایت از چند متریشان فریادشادی سر می دهند… حتی عاشق تر از آنان که زانو زده دست هایت را میبوسند…
آنان که اشک هایشان با دیدن چهره ی بی همتایت روان می شود و آنان که در لحظه ی دیدار با تو چشم هایشان سیاهی می رود و دنیا دور سرشان می چرخد…

آری…
من از همه ی اینان عاشق ترم بانو اما… صدهزار بار افسوس که نمیشناسیم… نمیشناسیم…
دیدگاه ها (۳)

دوری از من… دورینه یک قدم…نه یک شهر… که فرسنگ ها دوری…نمی شن...

#SOREN_ART📲🍃••رسول خدا (ص) فرمودند: اى على بدان كه عجيب ترين...

بار چندمیست که دست به قلم مے شوم تا براے تو ڪه هم جانے و هم ...

رمان گناهکار قسمت اولز این دل را کسی صاحب نیستاگر باشد پس کس...

"شام آخر"*صحنه ي قبل از مرگ*وقت شام بود...شام را آوردي...واي...

"شام آخر"*صحنه ی قبل از مرگ*وقت شام بود...شام را آوردی...وای...

ماندانا زندیان شاعر اصفهانی

امشب، شب کوچ غریب تاریخ است...تا به کی این داغ غربت را به سی...

چگونگی شهادت حضرت علی اکبر علیه السلامعلی اکبر علیه السلام م...

داستان ویس و رامین خیلی زیباست بخونید به نثر این داستان را د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط