{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راستش دیروز حالم زیادی بالا و پایین شد،

راستش دیروز حالم زیادی بالا و پایین شد،

هم خوب بودم و هم بد!

دیشب که دلم گرفته بود،دلم بارون میخواست اما نبود....

دلم میخواست یکی باشه که با هم زیر بارون قدم بزنیم اما نبود...

دلم میخواست یکی نصیحتم نکنه فقط بگه حق با توئه اما صبر کن ولی نبود....

هیشکی نبود،

هیچی نبود...

اما،

من بودم وتو وهمین بس بود!

من و تو که با هم باشیم هیچی جلودارمون نیست....

من گریه کردم،بارون درست شد....

بی قراری کردم،تو از آسمون تا کنار من قدم زدی....

درست مث قدم زدن زیر بارون...

تو بهم گفتی صبر کن،درست میشه،من هواتو دارم...

دلم آروم شد!

به همین سادگی...

گاهی خسته میشم،غر میزنم،نگرانم...

ولی،

تو که هستی، تو که با هام حرف میزنی، تو که میگی صبر کن،

اونقد کلامت معجزه است، که بازم جون میگیرم...

بازم امید....

بازم شروع نو....

خدایا،من خیلی خوشحالم که تو کنارمی...

خیلی خوشبختم که تو با منی...

بیشتر کنارم باش،

بیشتر با من باش،

تا توی احساس خوشحالی و خوشبختی غرق بشم، تا اونجایی که غمای دنیا حریفم نشه....


.....از ته دلم دوست دارم.....
دیدگاه ها (۳)

اینجا مـــــــن هستم !!نیــــــــمکتی چوبی وچتــــری که بسته...

چشمهایت شعرهایم را جهانی میکندحس آغوشت غزلها را روانی میکندد...

خدایاما رو کلا بصورت پکیجاز بلاهای طبیعی و غیر طبیعیبلاهایی ...

دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوش...

part 3

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_89+پایه باش یکم!اگر از سلن ا...

#قلبی_در_دو_بدنP3 بازم حسودیم شد ولی گفتم به چپم بگیرمتوی فک...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑پارت ۳(last part)+کوک م...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

سرنوشت پارت(۶)

Part ³⁸The name of the story: Madness hall(تالار جنون)تازه ب...

#in_your_eyespart_77ویو کایلاچند ساعت از رفتن یونا گذشته بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط