بیب من برمیگردم
بیب من برمیگردم
پارت : 115
زن عموی جونگکوک بلند شد و گفت
_ جونگکوک با دختر من درست صحبت کن
_ صحبت نکنم مثلا میخوای چیکار کنی
زن عموی جونگکوک حسابی قرمز شد و چیزی نتونست بگه که جونگکوک ادامه داد
_ در ضمن من دارم زنمو میبرم توهم دختر ترشیدهتو شوهر بده که شوهرش اونو ببره بیرون
_ نخیرم دختر من ترشیده نیس
_ میبینم ( پوزخند )
زن عموی جونگکوک نشست رو مبل و چشم غرهای به من رفت
جونگکوک برای حرص دراوردن بیشتر اونا به من گفت
_ عزیزم برو حاضر شو بریم
سرمو تکون دادم و به اتاق مشترکمون رفتم
یه بافت پوشیدم از روش یه سویشرت موهامو دورم پخش کردم و کرم دستمو زدم چون بیرون سرد بود و دستای من سریع خشک میشد
از پله ها اومدم پایین تمام چشم های بد جز چشم خوب پدر جون و مادر جون و جونگکوک رو من بود
جونگکوک اومد سمتم دستمو محکم گرفت سوییچ ماشینش رو از رو میز برداشت
مادر جون اومد سمتمون باهام دست داد و گفت
_ دخترم مواظب باشید شب برمیگردید؟
+ اره دیگه وسایلمون اینجاس
_ خوبه برید به سلامت
پارت : 115
زن عموی جونگکوک بلند شد و گفت
_ جونگکوک با دختر من درست صحبت کن
_ صحبت نکنم مثلا میخوای چیکار کنی
زن عموی جونگکوک حسابی قرمز شد و چیزی نتونست بگه که جونگکوک ادامه داد
_ در ضمن من دارم زنمو میبرم توهم دختر ترشیدهتو شوهر بده که شوهرش اونو ببره بیرون
_ نخیرم دختر من ترشیده نیس
_ میبینم ( پوزخند )
زن عموی جونگکوک نشست رو مبل و چشم غرهای به من رفت
جونگکوک برای حرص دراوردن بیشتر اونا به من گفت
_ عزیزم برو حاضر شو بریم
سرمو تکون دادم و به اتاق مشترکمون رفتم
یه بافت پوشیدم از روش یه سویشرت موهامو دورم پخش کردم و کرم دستمو زدم چون بیرون سرد بود و دستای من سریع خشک میشد
از پله ها اومدم پایین تمام چشم های بد جز چشم خوب پدر جون و مادر جون و جونگکوک رو من بود
جونگکوک اومد سمتم دستمو محکم گرفت سوییچ ماشینش رو از رو میز برداشت
مادر جون اومد سمتمون باهام دست داد و گفت
_ دخترم مواظب باشید شب برمیگردید؟
+ اره دیگه وسایلمون اینجاس
_ خوبه برید به سلامت
- ۹۳۱
- ۱۴ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط