بیب من برمیگردم

بیب من برمیگردم
پارت : 116

گونه مادر جون رو بوس کردم و پوتین هامو پوشیدم و با جونگکوک سوار ماشین شدیم
راه که افتادیم جونگکوک گفت
_ خب خانوم خانوما دوست داری کجا بری
+ دلم گرفته یکم منو ببر دور بزنیم بعد شام بخوریم و برگردیم
جونگکوک سرشو تکون داد و چیزی نگف
اهنگ رو پلی کرد و مشغول رانندگی شد
میخواستم درباره امروز با جونگکوک صحبت کنم
صدای اهنگ رو کم کردم که جونگکوک نگاهم کرد و گفت
_ اتفاقی افتاده عزیزم ؟
+ جونگکوک میخوام درباره امروز باهات حرف بزنم
_ میشنوم
+ خب راستش چرا تو دامپزشکی اجازه دادی اون زن بهت دست بزنه
_ عزیزم مگه نمیدونی همه میخوان منو حس کنن
از حرفش خجالت کشیدم جونگکوک گونه هامو گرفت تو دستش و کشید
+ پس چرا چیزی بهش نگفتی
_ خب نبودی که ببینی بهش چیزی گفتم یا نه تو رفتی داخل و چیزی ندیدی
+ خب بجز اون قبلش که من بودم چرا اجازه دادی
جونگکوک جوابمو نداد و جلوی یه فست فودی نگه داشت
+ وا پس دور زدنمون همین بود؟
_ پیاده میشی یا نه؟
سریع پیاده شدم دست جونگکوک رو گرفتم و باهم وارد فست فودی شدیم
دیدگاه ها (۲)

بیب من برمیگردمپارت: 117جونگکوک بعد از اینکه سفارش داد نشست ...

بیب من برمیگردمپارت : 118گارسون سفارشامونو اورد و مشغول خورد...

بیب من برمیگردمپارت : 115زن عموی جونگکوک بلند شد و گفت _ جون...

بیب من برمیگردمپارت : 114اما جونگکوک به هیچکدومشون محل نمیزا...

بیب من برمیگردمپارت : 110از دامپزشکی اومدیم بیرون جونگکوک خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط