{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

آن چنان مات که حتی مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

فریدون مشیری
دیدگاه ها (۲)

اگر ڪسے را یافتی ڪه درلبخندت غمت را دیددر سڪوتت حرفهایت را ش...

مخصوص آقای خووودمچشمات سبز و آبی نیست؟خب نباشهمگه مهمه؟عزیز ...

خوش به حال بادگونه هایت را لمس می کندو هیچ کس از او نمی پرسد...

تــو کیستی که مــن اینگونه بی تــو بی تابمشــب از هجــوم خیـ...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

*بادکنک!*🎈دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن باد...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

میبخشی پارت ۳

می‌گفت:دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن بادکنک...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش اول_ من تماشای تو می‌کردم ...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

پارت بیست‌ونهم | فرودپارک لارانور کم‌رنگ صبح از پنجره‌ی هواپ...

صدای شلیک

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 119✦...................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط