یک بغل زخم یک جفت چشم خوابآلوده
یک بغل زخم، یک جفت چشمِ خوابآلوده.
خاطراتی گَس، و زبانی برایِ نگفتن.
مثل یک چایِ سرد، از دهان افتاده ولی محتاجِ نوشیدن، . .
همهجا تا چشم کار میکند درد، درد، درد . .
و درمانی که در عمقِ وجودِ خودمان گم شده.
-𝓠𝓾𝓮𝓻𝓮𝓷𝓬𝓲𝓪"
خاطراتی گَس، و زبانی برایِ نگفتن.
مثل یک چایِ سرد، از دهان افتاده ولی محتاجِ نوشیدن، . .
همهجا تا چشم کار میکند درد، درد، درد . .
و درمانی که در عمقِ وجودِ خودمان گم شده.
-𝓠𝓾𝓮𝓻𝓮𝓷𝓬𝓲𝓪"
- ۱.۵k
- ۰۳ آذر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط