قهوهی دستنخوردهی روی میز

قهوه‌یِ دست‌نخورده‌یِ رویِ میز،
شیشه‌هایِ رطوبت‌گرفته، سوسویِ نورِ آتشِ شومینه و
صدایِ پیانویی که ناشیانه نواخته میشد . .
دلش‌گرفت، های‌های گریه کرد.
-𝓠𝓾𝓮𝓻𝓮𝓷𝓬𝓲𝓪"
دیدگاه ها (۰)

دستی رویِ جلدِ چرمی و کهنه‌یِ دفترچه‌اش کشید.صفحه‌‌ای از کاغ...

یک بغل زخم، یک جفت چشمِ خواب‌آلوده.خاطراتی گَس، و زبانی برای...

باد با همه‌ی گیاهان می‌رقصید.ولی کاج‌ها؟! نه آن مغرورهای سبز...

عاشقم،عاشق ستاره‌ی صبح.عاشق ابرهای سرگردان.عاشق روزهای باران...

دو ستاره در شبپارت ۱تسوموگی نمیتوانست بخوابد . صدای زوزه ی گ...

نام:وقتی پسر داییت بود بعد از ۱۵ سال دیدیشپارت:۱پدر آدم در م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط