{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه بودم قرار بود عموم اینا بیان خونمون نذری داشتیم بابام

بچه بودم قرار بود عموم اینا بیان خونمون نذری داشتیم بابام گفت عموت که اومد میری جلوش اگه شیرینی اورده بود میگی عمو خودت شیرینی هستی چرا شیرینی اوردی اگه گل اورد میگی عمو خودت گلی چرا گل اوردی .منم گفتم باشه .خلاصه عمو اومد و دیدم واسه نذری یه گوسفند اورده.من بچه بودم
گفتم عمو تو خودت بزی چرا بز اوردی...
میفهمی؟؟؟بچه
لا لا اله الا اللّه
صلوات ‌‌
دیدگاه ها (۱۷)

اسرایلیه از ایرانیه مي پرسه راستي چرا شما زبان اسرایلی بلد ...

نقل است كه ملک عبدالله درركعت چهارم نمازصبح!! به شك افتاد-پس...

✅ فوری.....در پی آرزوی توفیق روحانی برای پادشاه عربستان✅ اول...

فکر کار کند دیگه مشکل کجاست

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟒ویو آنیا کوک همینجوری حرصم میداد که دی...

رمان اسیر خان پارت چهارم ۴

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟑فردا عروسی بودویو انیا چقدر خستم (یهو ...

★ازدواج من و بابات؟...p⁵(end)(*دو هفته بعد*)تهیونگ:توی روز ه...

Name : اشک در آغوش گلبرگشالگردنم را پوشیدم و سریع از خونه زد...

رمان جیهوپ قسمت هفتم

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁴....

پارت ۲۳

مهمونی خطرناکپارت=15ویو ات:به جونگ کوک گفتم لباسشو عوض کنه و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط