{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قاصدک تو مشتم بود .

قاصدک تو مشتم بود .

یادم افتاد بهم گفته بودند :اگر قاصدک دیدی

بگیرش

یه آرزو بکن .

گفته بودند : قاصدک آرزوها رو میبره پیش خدا تا برآورده بشه .

قاصدک تو دستام داشت خراب می شد .

یه آرزو کردم .

آرزوم تو بودی .

فوتش کردم تو آسمون .

نمی دونم چند وقت گذشت .

ولی آرزوم برآورده نشد .

امروز هم یه قاصدک تو مشتمه .

همه اون حرفا هم یادمه ...

همون آرزو ...

همون خواسته ...

اما من دیگه باور نمی کنم .

قاصدک رو فرستادم رو هوا

بدون هیچ آرزویی ...
دیدگاه ها (۳)

باید خودم را ببرم خانه ! باید ببرم صورتش را بشویم… ببرم در...

قدر لحظه ها را بدانید پیش از آنکه دیر شود ، همیشه فردایی در ...

آینه می گوید : پیر شدی موهای مشکی ات سپید شده دستی بین مو...

باید خودم را ببرم خانه ! باید ببرم صورتش را بشویم… ببرم در...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁴. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا لبخند عمیقی ز...

تک پارتی جین 🦋جین بعد از یه روز خسته کننده به گوشیش نگاه کرد...

امشب وقتی اسمون رو نگاه میکنم تو رو میبینم تو اسمون که دار...

dark life = 33

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

part 9

پارت: 22 (بخش3) **زاویه دید: زین**نگاهش اومد بالا و تو تاریک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط