من و تو ، توی خیــابانی و باران... مثلأ
من و تو ، توی خیــابانی و باران... مثلأ
خلوتِ دنجـی و یک گوشۀ دالان... مثلأ
من و یک ، سیر تماشای تو کردن ، آرام
بی سخن از لب و گیسوی پریشان ، مثلأ
تو بگویی که چه سیگار تو بدبوست ولی
من بگویم نَفَست ، قمصرکاشان ... مثلأ
تو بپرسی : چه کسی توی خیالت داری
؟ من بگویم:"تو"؛ کسی نیست به قرآن،مثلأ
بغض کردم که مگر می شود آیا روزی
من و تو، توی خیابانی و باران ، مثلأ
خلوتِ دنجـی و یک گوشۀ دالان... مثلأ
من و یک ، سیر تماشای تو کردن ، آرام
بی سخن از لب و گیسوی پریشان ، مثلأ
تو بگویی که چه سیگار تو بدبوست ولی
من بگویم نَفَست ، قمصرکاشان ... مثلأ
تو بپرسی : چه کسی توی خیالت داری
؟ من بگویم:"تو"؛ کسی نیست به قرآن،مثلأ
بغض کردم که مگر می شود آیا روزی
من و تو، توی خیابانی و باران ، مثلأ
- ۶۸۴
- ۱۳ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط