{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«لابه‌لائ کتاب‌‌ها به‌دنبالت گشتم، لابه‌لای شکوفه‌‌های خش

«لابه‌لائ کتاب‌‌ها به‌دنبالت گشتم، لابه‌لای شکوفه‌‌های خشکیدۀ امید و میان اندوه‌‌های تابستانه‌ام؛
در میان وزش باد‌های جنون و طوفان‌‌های عشق در دل، و سر ‍انجام، در گونه‌‌های ماه و تابش افتـاب عصر ‍گاهی دیدمت.
اما چه دور، چه دست‌نیافتنی بودی؛
هنگامی که لبخند زدی و بـرائ‌‍ام از روزت گفتی.»
دیدگاه ها (۰)

پشت رُل ساعت حدوداً پنج شاید پنج و نیم داشتم یک عصر برمی گشت...

#دلنوشته.لیلی #تقدیم.به.حضرت.عشق. #تنها.برای.چشمهایشبه بزم ...

نادر جباری

❌❌❌👆اشعث های زمان را بشناسیم✅زمان امیر المومنین مردم کوفه عم...

غرور من در برابر عشق تو

وقتی از سرکار برمیگردن و میبینن روی کابینت اشپزخونه نشستی و ...

تکپارتی:عصر پاییزی

با لحن کدام آفتاب؛با صدای کدام پروانه؛با آواز کدام سنگ؛با تر...

رمان زیر نور خاموش سئول... ----پیشانی‌مان هنوز به هم تکیه دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط