{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《 تقاص عشق 》

《 تقاص عشق 》
پارت ۳۲

ات : فردا شب قراره عمو یونگیت رو ببینی
دینا : چلا فلدا سب عروسی عمو یونگیه
ات خنده ای کرد و گفت
ات : نه عروسی عمو یونگی نیست تولده منه و قراره تو بیای
دینا : واقعا تولده سماست من چی بپوسم وای لباس ندالم کفس ندالم
ات باز هم برای این کیوت بازی های دینا خنده ای کرد و گفت
ات : باشه به بابایت میگی برات میخره باشه
دینا دست هاشو بهم گره زد و با خنده گفت
دینا : باسه خانم معلم
ات : اجوما کجا موند تو همین جا بمون من میرم آب پرتقال ها رو بیارم
دینا سریع تکون داد ات گوشی اش را گذاشت رویه میز و از رویه صندلی بلند شد و رفت داخل سالن
دینا همانجا نشسته بود نگاهش افتاد به گوشی ات
دینا : چند تا عکس از خودم بگلیم بلای خانم معلم اسکالی نداله نه نداله
گوشی ات رو برداشت و از خود اش عکس میگرفت ات درحالی که آب پرتقال ها تو دست اش بود می امد سمته دینا وقتی دینا رو در حال عکس گرفتن دید با خود اش خندید دینا وقتی ات رو دید که اومد سریع گوشی را گذاشت
ات آمد نشست و آب پرتقال را گذاشت جلوی دینا
دینا :معذلت میخوام خانم معلم
ات : اشکالی نداره فرشته رویه زمین من
بوسه ای را رویه گونه دینا گذاشت و لیوان آب پرتقال را جلوی دهان اش گرفت دینا هم از اون خورد
دینا : خیلی خوشمزه ست
ات : نوش جونت فرشته من
دینا : میدونی خانم معلم وقتی من خونم یه چیزی میخولم عمه جانگ هی بهم میگه خدا کنه گیل کنه تو گلوت
ات کمی تعجب کرد و با تعجب پرسید
ات : عمت خواهر جیمین مگه نه
دینا : اوهم اصلا از من خوسس نمیاد
ات : باشه بهش فکر نکن آب پرتقالت رو بخور
چند ساعتی گذشت ات تو این چند ساعت اصلا هیچ دلتنگی حس نکرد وقتی دینا پیش اش بود خیلی هم خوشحال بود تا اینکه نگهبان به سمت شون آمد و بعد از ادایه احترام روبه ات کرد
نگهبان : خانم یکی اومدن میگن دخترشون رو بیارید
دینا : بابایم اومده
دینا بدون برداشتن کیف اش از صندلی پایین شد و با بدو رفت سمته در عمارت
ات : دینا ندو کیفت موند
دینا سریع از دز عمارت رفت بیرون و جیمین را دید که جلوی ماشین ایستاده دینا سریع سمت اش رفت و بغل اش کرد
دینا : بابایی میدونی فلدا سب تولده خانم معلمه
ات آمد پیششون وقتی جیمین رو دید دل اش انگار مثله آب ریخت رویه زمین انگار به آروزی قلب اش رسید جیمین سمته ات رفت ........
دیدگاه ها (۰)

《 تقاص عشق 》پارت ۳۳جیمین : ات حالت خوبه ات که از جیمین دلخور...

《 تقاص عشق》 پارت ۳۴بعد از خرید های که کردن سوار ماشین شدن و ...

《 تقاص عشق 》پارت ۳۱عصر بود همه عمارت مین خلوت بود فقط ات تو ...

《 تقاص عشق 》پارت ۳۰ات چشم هایش کم کم باز کرد با سقف سفید بیم...

پارت ششم ازدواج اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط