{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《 تقاص عشق 》

《 تقاص عشق 》
پارت ۳۰

ات چشم هایش کم کم باز کرد با سقف سفید بیمارستان روبه رو شد نگاهی به کنار اش کرد جیمین کنار اش نشسته بود
جیمین : ات حالت خوبه
ات سر اش را به معنی اره تکون داد
جیمین : خیلی متاسفم که نتونستم از دست اون عوضی نجاتت بدم من
ات دست اش را گذاشت بر روی دست جیمین حرف جیمین قطع شد
ات : اشکالی..... نداره ....
جیمین : خودتو خسته نکن
جیمین از رویه صندلی بلند شد و کمی نزدیک ات شد موهای رو پیشانی ات را کنار زد ات با این جیمین شوکه شد و فقط نگاهش میکرد
جیمین : میگم با خانوادت تماس بگیرند
جیمین بعد از حرف اش از اتاق خارج شد و رفت پذیرش بهشون گفت که با خانواده ات تماس بگیرند
جیمین تو بیمارستان کمی منتظر ماند همین که دید خانواده ات اومدن جیمین هم از بیمارستان خارج شد و سوار ماشین اش شد به سمته عمارت اش رفت
یونگی با مادر و پدرش سریع وارده اتاق شدن و اومدن سمته ات
یونگی: چه اتفاقی برات افتاده چیشده چرا اینجوری شد
ات‌‌ :یه دزد میخواست کیفمو بدزده همین
م/ات : دخترم حالت خوبه
ات : خوبم مامان
پ/ات : دخترم یکم بیشتر مراقب باش
ات : چشم پدر فقط از اینجا بریم من دارم تو این بیمارستان خفه میشم دلم نمیخواد اینجا بمونم
م/ات : دخترم یک شبو اینجا بمون
یونگی : اگه دلش نمیخواد نمونه من قبل از اینکه بیام اینجا با دکتر اش حرف زدم مشکلی نیست اگه بره خونه
ات : خیلی ممنونم هیونگ
پرستار آمد و سرُم ات رو باز کرد یونگی دست ات رو گرفت و از تخت پایین شد از بیمارستان خارج شدن ات با یونگی سوار ماشین شد تا صورت اش را طرفه شیشه ماشین چرخانده بود و با فکر هاش درگیر بود همش تو ذهن این حرف ها تکرار میشه
یعنی چرا جیمین انقدر ناراحت رفت چرا حرف نزد یعنی چی شده با صدای یونگی از افکارش آمد بیرون
یونگی : چی شده چرا تو فکری
ات : چیزی نشده
یونگی : پایه یکی درمیونه
ات : نبابا هیونگ هیچ کسی نیست
یونگی : یادت که نرفته چند روز بعد تولدته
ات : تولد ؟؟؟
یهو راهی به فکر اش رسید
ات : اره تولدم میخوام زود جشن بگیریم
یونگی : باشه هرجور خواهرم میخواد
ات
\ همینه میتونم تو جشن تولد جیمین رو دعوت کنم و اون جا ازش می‌پرسم که چرا اونجوری رفتار کرد \
دیدگاه ها (۰)

《 تقاص عشق 》پارت ۳۱عصر بود همه عمارت مین خلوت بود فقط ات تو ...

《 تقاص عشق 》پارت ۳۲ات : فردا شب قراره عمو یونگیت رو ببینی دی...

《 تقاص عشق 》پارت ۲۹جیمین رویه صندلی پشته در اتاق بیمارستان ن...

《 تقاص عشق 》پارت ۲۸تا میخواست چیزی بگه که جیمین به اون پسره ...

part 4برادر ناتنی ات: دوربین افتاد وهزار تیکه شد...............

#دوپارتیپارت آخر(نمیدونم کجا بودم به بزرگیه خودتون ببخشید)جی...

پسری که قلبم رو برد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط