《 تقاص عشق》

《 تقاص عشق》
پارت ۳۴

بعد از خرید های که کردن سوار ماشین شدن و حرکت کردن تویه راه بودن که دینا شیرینی فروشی دید با جیغ گفت
دینا : باباییییی صبل کن
جیمین ماشین رو نگهداشت و روبه دینا کرد
جیمین :چشیده
دینا : اونجا شیلینی فلوشیه بلیم
ات خنده ای کرد و گفت
ات : تو خودت شیرینی هستی
جیمین : باشه بریم
از ماشین پیاده شدن و به سمته شیرینی فروشی رفتن
وارده شیرینی فروشی شدن شیرینی ها و کاپ کیک های قشنگی اونجا بودن
دینا : بابایی من شیرینی با طعم توت فلنگی میخوام خانم معلم شما چی
ات به سمته کاپ کیک ها رفت و بعد از برداشتن جعبه کاپ کیک توت فرنگی و وانیلی آمد سمته جیمین و دینا
ات : من وانیلی برداشتم برای تو هم طعم توت فرنگی برداشتم دوست داری دینا
دینا : اله توت فلنگی دوست دالم
ات دوباره سمته کاپ کیک ها رفت و جعبه کاپ کیک برداشت
جیمین : جعبه سوم واسه کیه
ات : برای داداشم گرفتم
دینا : واسه عمو یونگی
ات : اره
دینا : منم میخوام بلاش ببلم
سمته کاپ کیک ها رفت و بعد از انتخاب کردن کاپ کیک به فروشنده گفت براش تو بسته قشنگی کنه
اسلاید ۲ کاپ کیک ها
جیمین پول ها رو حساب کرد و از آنجا رفت سوار ماشین شدن و حرکت کردن
جیمین درحال رانندگی با ات حرف میزد دینا هم تو بغله ات بود سر اش را گذاشته بود رویه شونه ات و با گردنبند اش بازی میکرد
ات : میای دیگه برای تولدم نه
جیمین : اره میام
ات خوشحال صورت اش را طرفه شیشه چرخواند
بعد از چین مین رسیدن به عمارت ات نگاهی دینا کرد اون خیلی آروم خوابیده بود
جیمین : دینا رو بده من
جیمین دینا رو از ات گرفت و تو بغل اش گذاشت اش
ات از ماشین پیاده شد ک خرید هاشو برداشت
ات :‌ فردا شب منتظر هستم
جیمین : باشه
جیمین حرکت کرد ات تا وقتی ماشین میرفت همانجا ایستاده بود بعد از اینکه ماشین رفت ات وارده عمارت شد .........
دیدگاه ها (۵)

Heir of Light and Darknesspart : 10قبل از اینکه کامل خارج شن...

𓆩 پارت ۴۰ 𓆪 🖤🥀ماشین با سرعت در خیابان‌های خلوت حرکت می‌کرد.ا...

پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۸۰* پرش زمانی به فر...

پارت 40 رمان عشق مدرسه ای هیونجین: نمیدونم ات: شوشویی قهر نک...

the lost leaves/رمان جیمین

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

وقتی آیدل بودین و از هم جدا شده بودین...#درخواستیپارت آخرویو...

dark life = 49ات از پله‌ها پایین دوید. آشپز، آقای هان، توی آ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

ادامه سناریو اگه براشون روز مرد کادو بخریم : ران : ات : رااا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط