{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توی کلاس همش احساس میکنم یکی داره بهم نگاه میکنه..یه نگا

توی کلاس همش احساس میکنم یکی داره بهم نگاه میکنه..یه نگا به تیهونگ انداختم و دیدم نه...تهیونگ داره به حرفای معلم گوش میده
معلم: کیم ات
ات: بله
معلم: چرا توی کلاس حواست پرته؟
ات: من هواستم به درسه
معلم: پس بیا اینو حل کن
معلم یه مسئله ریاضی که نصفه حل کرده بود رو پاک کرد و گف بیا جواب رو بنویس
ات: متاسفم
معلم: بیا
ات رفت پای تخته و نتونست چیزی بنویسه
معلم: ات همونجا جلوی در وایسا تا کلاس تموم بشه
ات وایساد و بعد توی قسمت پشتی ات روی تخته نوشت
~به دلیل هواس پرتی احمقانه تا پایان کلاس اینجا هستم~
خلاصه کلاس تموم شد
تهیونگ با خنده : ات...مردم از خنده
ات: اصلا هم خنده دار نیست
تهیونگ: چرا
ات: پاهام درد گرفت
ویو کوک
وقتی معلم اینکار رو با ات کرد عصبی شدم
کوک: اقای معلم
معلم: بله
کوک: میشه با من بیای اتاق رختکن براتون پول آوردم
معلم: چشم اقای جونگ کوک
خلاصه کوک معلم رو کشید توی اتاق رختکن
معلم: اقای جونگ کوک پول.....
کوک از روبه رو به پای معلم ضربه زد و باعث شکستگی از ناحیه زانو شد .
کوک موهای معلم رو گرفت و به سمت بالا آورد
کوک: با همین پای شکسته میری از کیم ات معذرت خواهی میکنی
معلم: چشم (گریه)
ویو ات
داشتم با تهیونگ از کافه تریا مدرسه خوراکی می گرفتم که دیدم سه دسته از بچه ها دارن میاد و انگار یه چیزی جلوی اونا هس یکم دقت کردم دیدم همون معلمه ولی کوک موهاشو گرفته و داره به سمت من میارتش
کوک: شروع کن
معلم خزید اومد جلو و کفشای ات رو میبوسید و میگفت منو ببخش
دیدگاه ها (۴)

ات: آ...آقای ...م...معلم داری چیکار میکنی کوک: اون باعث شد پ...

کوک: فردا شب باید یه کاری برام بکنی بعد طلا رو سالم تحویل می...

تهیونگ: ات....ات...متاسفم....تهیونگ دست ات رو گرفته بود و گر...

جیمین : کوک....تهیونگ کجاییید کوک: بیا اینجاییم کوک وقتی دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط