(بسم الله الرحمن الرحیم)
(بسم الله الرحمن الرحیم)
رمان دختری در مه
قسمت اول
باز با صدای خروس همسایه از خواب بلند شدم بوی نون داغ تو فضای خونه پیچیده بود. نفس بلندی کشیدم تا بوش رو خوب حس کنم....
مامان طوبی:مریم...بیداری؟
_بیدارم
میرم تو دستشویی دست و صورتم رو می شورم،وموهای فرفریم رو شونه میزنم همیشه با شونه زدن موهام مشکل داشتم ولی مث همیشه با صبر و حوصله موهای بلند و قهوه ایم رومیبافم،تشک ها رو هم جمع میکنم ومیزارم سر جاش لباس هام رو از کمد بیرون میارم که یه دامن بلند که گل های ریز و درشت قرمز و سفید داره و یه پیرهن که جلوش بسته هستش اون هم به رنگ قرمز وبا یه جلیقه، روسری و سر بندم رو سر میکنم و از اتاق میرم بیرون....
مامان طوبی: دخترم بیا صبحونه بخور بعد برو به کارت برس
_چشم
مامان طوبی : امروز میخوایم با خاله و دایی ها بریم جنگل اولنگ میای که؟
_ باشه میام....
_مامان طوبی کارم تموم شد برم پیش بابا؟
مامان طوبی: آره برو فقط بهش بگو زود بیاد
_چشم
___________________ _________________
چه طور بود؟
رمان دختری در مه
قسمت اول
باز با صدای خروس همسایه از خواب بلند شدم بوی نون داغ تو فضای خونه پیچیده بود. نفس بلندی کشیدم تا بوش رو خوب حس کنم....
مامان طوبی:مریم...بیداری؟
_بیدارم
میرم تو دستشویی دست و صورتم رو می شورم،وموهای فرفریم رو شونه میزنم همیشه با شونه زدن موهام مشکل داشتم ولی مث همیشه با صبر و حوصله موهای بلند و قهوه ایم رومیبافم،تشک ها رو هم جمع میکنم ومیزارم سر جاش لباس هام رو از کمد بیرون میارم که یه دامن بلند که گل های ریز و درشت قرمز و سفید داره و یه پیرهن که جلوش بسته هستش اون هم به رنگ قرمز وبا یه جلیقه، روسری و سر بندم رو سر میکنم و از اتاق میرم بیرون....
مامان طوبی: دخترم بیا صبحونه بخور بعد برو به کارت برس
_چشم
مامان طوبی : امروز میخوایم با خاله و دایی ها بریم جنگل اولنگ میای که؟
_ باشه میام....
_مامان طوبی کارم تموم شد برم پیش بابا؟
مامان طوبی: آره برو فقط بهش بگو زود بیاد
_چشم
___________________ _________________
چه طور بود؟
- ۳.۹k
- ۲۷ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط