p
p¹
دلم برای آغوش های گرمش که برام با پناهگاهی امن برابری می کرد تنگ بود.
آره شاید همه چیز از اون شب تموم شد.
ولی برای من نه!
تمام فکر من شده بود انتقام.
فقط به سه چیز فکر میکردم:
"۱:انتقام ۲: انتقام ۳: انتقام"
فکرش کورم کرده بود!
من اونقدر هم قوی نبودم
بیشتر شبیه دختر بچه ای بودم که یه تکیه گاه داره... تو دنیای رنگارنگ خیالی
تا اون روز...
که شاد و خوشحال به خونه اومدم و با اون صحنه مواجه شدم.
"جونگکوکی که با یه دختر دیگه کیس میرفت"
منو دید و فقط یه جمله ی تکراری گفت..جمله ای که همه ی خیانتکار ها میگفتن:
"لطفا بزار توضیح بدم"
من نشنیدم.. در اصل نمی فهمیدم!
رفتم و دیگه برنگشتم
بعد از اون اتفاق دنیای خیالیِ من
سیاه و سفید شد
روز بود ولی شب شد
گلا سرسبز بودن ولی پژمرده شدن
عشق اونجا کنترل گر بود ولی..
دیگه عشقی نبود!
قوی شدم!
یا شایدم تظاهر به قوی بودن کردم.
فرقی برام نداشت
آتش خشم درونم شعله ور شده بود و هر لحظه بیشتر و بیشتر می شد!
"با هر فکر
با هر مرور
با هر یادآوری
با هر خاطره!"
ادامه دارد¡
#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دلم برای آغوش های گرمش که برام با پناهگاهی امن برابری می کرد تنگ بود.
آره شاید همه چیز از اون شب تموم شد.
ولی برای من نه!
تمام فکر من شده بود انتقام.
فقط به سه چیز فکر میکردم:
"۱:انتقام ۲: انتقام ۳: انتقام"
فکرش کورم کرده بود!
من اونقدر هم قوی نبودم
بیشتر شبیه دختر بچه ای بودم که یه تکیه گاه داره... تو دنیای رنگارنگ خیالی
تا اون روز...
که شاد و خوشحال به خونه اومدم و با اون صحنه مواجه شدم.
"جونگکوکی که با یه دختر دیگه کیس میرفت"
منو دید و فقط یه جمله ی تکراری گفت..جمله ای که همه ی خیانتکار ها میگفتن:
"لطفا بزار توضیح بدم"
من نشنیدم.. در اصل نمی فهمیدم!
رفتم و دیگه برنگشتم
بعد از اون اتفاق دنیای خیالیِ من
سیاه و سفید شد
روز بود ولی شب شد
گلا سرسبز بودن ولی پژمرده شدن
عشق اونجا کنترل گر بود ولی..
دیگه عشقی نبود!
قوی شدم!
یا شایدم تظاهر به قوی بودن کردم.
فرقی برام نداشت
آتش خشم درونم شعله ور شده بود و هر لحظه بیشتر و بیشتر می شد!
"با هر فکر
با هر مرور
با هر یادآوری
با هر خاطره!"
ادامه دارد¡
#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
- ۱۵.۲k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط