رمان عضو هشتم
رمان عضو هشتم
با چشای اشکیم خیره به پسرا بودم که پلیس ها اومدن دستم رو گرفتن نزدیک در شدیم که با صدای سوفیا برگشتیم سمتش
سوفیا:ات هیچکار اشتباهی نکرده(بلندوبغض)
لیندا:سوفیا
سوفیا : ات هیچ کار اشتباهی نکرده همش لینداعه لطفاً کاری با ات نداشته باشید اون بهترین دوستمه
قاضی:میشه واضح تر بگید
سوفیا:لیندا امیلی رو مجبور کرد ات رو بکشه تحدیدش کرده بود وقتی لیندا دید از صحنه ی مرگ امیلی فیلم گرفتم منم تحدید کرد که به کسی چیزی نگم و بیام شهادت دروغ بگم
لیندا:تو چطوری رفتی همدست ات شدی چرا دروغ میگی (با داد)
قاضی: لطفاً ساکت فیلم رو هنوز دارید ؟
سوفیا:بله ایناهاش فقط فلشه
قاضی دستور داد تا فلشی که دست سوفیاست رو به تلویزیون پشت سرش وصل کنن با دیدن فیلم فهمیدم همون فیلمه که دنبالش بودیم
(هیچی دیگه فیلمو دیدن قاضی هم دستور داد ات رو آزاد کنن)
تا دستامو باز کردن رفتم و پریدم بغل پسرا
جین:دختر کوچولوی من چه بزرگ شده
ات: دوباره شروع نکن پس این دختره کو؟
شوگا:وا چرا غیبش زد
نگاه ٱفتاد روی کاغذ روی صندلی که اون دختره نشسته بود
نوشته کاغذ
ببخشید که هیچ وقت هویتم رو بهت نگفتم و همین طور ببخشید که بدون خداحافظی رفتم اما مجبورم خیلی خوشحالم که از زندان آزاد شدی هر وقت تونستم برات نامه مینویسم
پایان نامه
یک ماه بعد
تو بغل جیهوپ نشسته بودم و گریه میکردم سوفیا هم از پیشم رفت تنها چیزی که از خودش به جا گذاشت یه ویس بود
ویس سوفیا :سلام ات میخواستم یه خواهشی ازت بکنم لطفاً منو ببخش من اشتباه کردم یه اشتباه کن باعث شد تو بری زندان و این همه صدمه ببینی و اشتباه دومم باعث مرگ لیندا شد لیندا تقاص کاری که کرده بود و پس داد و توهم تقاص کاری که نکرده بودی رو پس دادی منم وقتشه تقاص همهی کارام رو پس بدم دوستت دارم دوست خوبه من (و صدای شلیک )
پایان
ببخشید آخرش خیلی چرت شد
با چشای اشکیم خیره به پسرا بودم که پلیس ها اومدن دستم رو گرفتن نزدیک در شدیم که با صدای سوفیا برگشتیم سمتش
سوفیا:ات هیچکار اشتباهی نکرده(بلندوبغض)
لیندا:سوفیا
سوفیا : ات هیچ کار اشتباهی نکرده همش لینداعه لطفاً کاری با ات نداشته باشید اون بهترین دوستمه
قاضی:میشه واضح تر بگید
سوفیا:لیندا امیلی رو مجبور کرد ات رو بکشه تحدیدش کرده بود وقتی لیندا دید از صحنه ی مرگ امیلی فیلم گرفتم منم تحدید کرد که به کسی چیزی نگم و بیام شهادت دروغ بگم
لیندا:تو چطوری رفتی همدست ات شدی چرا دروغ میگی (با داد)
قاضی: لطفاً ساکت فیلم رو هنوز دارید ؟
سوفیا:بله ایناهاش فقط فلشه
قاضی دستور داد تا فلشی که دست سوفیاست رو به تلویزیون پشت سرش وصل کنن با دیدن فیلم فهمیدم همون فیلمه که دنبالش بودیم
(هیچی دیگه فیلمو دیدن قاضی هم دستور داد ات رو آزاد کنن)
تا دستامو باز کردن رفتم و پریدم بغل پسرا
جین:دختر کوچولوی من چه بزرگ شده
ات: دوباره شروع نکن پس این دختره کو؟
شوگا:وا چرا غیبش زد
نگاه ٱفتاد روی کاغذ روی صندلی که اون دختره نشسته بود
نوشته کاغذ
ببخشید که هیچ وقت هویتم رو بهت نگفتم و همین طور ببخشید که بدون خداحافظی رفتم اما مجبورم خیلی خوشحالم که از زندان آزاد شدی هر وقت تونستم برات نامه مینویسم
پایان نامه
یک ماه بعد
تو بغل جیهوپ نشسته بودم و گریه میکردم سوفیا هم از پیشم رفت تنها چیزی که از خودش به جا گذاشت یه ویس بود
ویس سوفیا :سلام ات میخواستم یه خواهشی ازت بکنم لطفاً منو ببخش من اشتباه کردم یه اشتباه کن باعث شد تو بری زندان و این همه صدمه ببینی و اشتباه دومم باعث مرگ لیندا شد لیندا تقاص کاری که کرده بود و پس داد و توهم تقاص کاری که نکرده بودی رو پس دادی منم وقتشه تقاص همهی کارام رو پس بدم دوستت دارم دوست خوبه من (و صدای شلیک )
پایان
ببخشید آخرش خیلی چرت شد
۱۲.۵k
۱۴ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.