{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق را آموختم از بلبلے

عشق را آموختم از بلبلے
چون بدیدم رسم عشقش با گلے

پر گشود و دور گل میگشت ناز
نغمه میزد، نغمه هاے دلنواز

خار گل چندے به پایش زد خراش
دم فرو بست و نکرد این نکته فاش

چون نسیم عشق بر گل مے وزید
آشیانے در کنارش برگزید

غرق شد در عشق بازے باگلش
گل شد او را صاحب جان و دلش

اندکے از راز دل با گل بگفت
تا که شب شد در کنار گل بخفت

صبح دم گشت و ز خواب خوش پرید
لیکن از عشقش نشانے را ندید

دست بے رحمے گلش را چید و برد
چشم خود بست و از این دل غصه مرد.
دیدگاه ها (۱)

عشق را آموختم از بلبلیچون بدیدم رسم عشقش با گلیپر گشو...

@JanJiyar❣ عشق را آموختم از بلبلیچون بدیدم رسم عشقش با گلیپر...

عشق را آموختم از بلبلیچون بدیدم رسم عشقش با گلیپر گشود و دور...

عشق را آموختم از بلبلیچون بدیدم رسم عشقش با گلیپر گشود و دور...

عشق را آموختم از بلبلیچون بدیدم رسم عشقش با گلیپر گشود و دور...

عشق را آموختم از بلبلیچون بدیدم رسم عشقش با گلیپر گشود و دور...

عشق را آموختم از بلبلیچون بدیدم رسم عشقش با گلیپر گشود و دور...

عشق را آموختم از بلبلیچون بدیدم رسم عشقش با گلیپر گشود و دور...

عشق را آموختم از بلبلیچون بدیدم رسم عشقش با گلیپر گشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط