{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
پارت ۳۲


الا : نه. با تحقیر گفت...... جیمین : نزاییده احساس مادرانه تو وجودت شکل گرفته؟ گونه هام سرخ شد و با نفرت گفتم
الا : چون میدونم مادر بودن يعني چي..حتما نبايد زاييده باشي تا بدوني..من... خودکارم ازم دور میشه ناراحت میشم..حالا..یه
چيزي از وجود من.. جدي اروم گفت
جیمین : اشتباه نکردم.
زل زدم تو چشماش و گنگ گفتم:درباره چي؟
جدي گفت...... جیمین : حرفم همونه..ماهي ابار تا آخر عمرش و بهشم
نميگي مادرشي.. سرمو به نه به طرفین تکون دادم و گفتم
الا : :شهر پر از
دختراییه که حس مادري ندارن..برو سراغ یکی از اونا.. شونه بالا انداخت و ریلکس گفت

جیمین : باشه..مادر يکي ديگه رو میبرم بیمارستان ۲۰۰ میلیون دلار و ماهي ۳۰۰ هزار دلارم بهش میدم. تو راحت باش..لگد بزن به بخت و
اقبالت..خداحافظ...
با خشم گفتم .... الا : همه قوانینت رو قبول میکنم..این یکی رو تو
قبول کن.. محکم و بدون هیچ گونه عطوفتی گفت
جیمین :قوانین من همونه
الا :خیله خوب..
و تلخ سمت در رفتم. بازش کردم و پا بیرون گذاشتم که کلافه گفت ..... جیمین : هفته اي یک دفعه.. مثل یه پرستار..
و خيلي محکم گفت..... جیمین : به هیچ وجه هم اضافه اش نمیکنم..
چشمامو بستم اشکم جاري شد.. اخ.. دیگه چاره اي نداشتم..
مجبور بودم دستمو به قلبم گرفتم و به زور نفسم رو بیرون دادم.
خدايا ميدوني که مجبورم..کمکم کن... درمونده و خشك گفتم
الا : قبوله..
اشکم رو پاک کردم و در رو بستم و با درد خیره شدم به در
جیمین : -فردا ساعت ۱۱ با بیمارستان مادرت صحبت میکنم و میفرستمش بیمارستان خصوصي..اول به اين عهدم وفا میکنم که بفهمي حرفم حرفه.. یه دفعه خشن گفت
جیمین : از اینکه با دیوار حرف بزنم خوشم نمیاد..بیا جلو...
اروم رفتم جلوش ولي نچرخیدم سمتش و به نیم رخ
جلوش وایستادم.
جیمین : پس فردا میریم پیش یه دکتر زنان تا تحت مراقب باشي..هم الان و هم براي بارداري و زایمان که بچه کاملاً سالم باشه..
اشک تو چشمم جمع شد. واي خداا... واقعا دارم وارد این بازی میشم؟
دیدگاه ها (۱)

ظهور ازدواج )پارت ۳۳سعي ميكردم عادي باشم ولی اصلا نمیشد.. يه...

ظهور ازدواج )پارت ۳۴لرزون گفتم کجا میبریش؟ خیره گفت جیمین :ب...

ظهور ازدواج )پارت ۳۱واقعا اینطور فکر میکرد؟ انقدر تمیز و خوب...

الا بیکر رو اینجوری تصور کنید و جیمین هم همین طور

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p4کوک:خب خب بفرما...

پارت ۸گفت ااااات خوبی ؟ همه جا رو دنبالت گشتم .....گفتم به ل...

چتد پارتی جیمین پارت ۱

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 148♡⁠。⁠)⁩کالسکه...

پارت ۷چند دقیقه گذشت قهوه‌ها رو آوردن داشتم قلوپی‌ از قهوه م...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 225♡⁠。⁠)⁩دستش ر...

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط