{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسری اومد با یه خالکوبی اسم دختر که رو دستش بود گفت:میخوا

پسری اومد با یه خالکوبی اسم دختر که رو دستش بود گفت:میخوام پاکش کنم گفتم اسم کیه ؟ گفت اسم عشقم میخوام پاکش کنم یه اسم دیگه بنویسم گفتم این چه عشقی بود پس که درد خالکوبی را تحمل کردی بعد الان می خوای پاکش کنی ؟اسم یه نفر دیگرو بنویسی گفت دادا دیروز جلو دفتر ازدواج وقتی دیدم عشقم داره ازدواج میکنه رفتم پشت پنجره دیدم عشقم اسمشو اشتباهی بهم گفته بود قبلا و حالا اومدم اسم واقعیشو بنویسم اون لحظه آرزو کردم یه شیشه مشروب پیشم بود تا حداقل چند ساعتی توی این دنیای پست نباشم
دیدگاه ها (۳)

دخترها موجوداتی هستند که اگردوستتان داشته باشند ..فقط کافیست...

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﮐﻔﺶ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺮﻧﮓ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﺯﺵ ﺧﯿﻠﯽﺧﻮﺷﻢ ﺍﻣﺪ ﺑﺎ ﺍ...

دنیای ما اندازه هم نیستمن عاشق بارون و گیتارممن روزها تا ظهر...

کوچکترین عروس و داماد جهان این دختر و پسر مصری هستند که خبر ...

🐰 من می‌خوام حلقه رو فقط روزای خاص بندازم، چون حس می‌کنم اگه...

Pat:5اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک. جواب دادم و سریع گفت زنتو گ...

★ازدواج اجباری...p²یونگی:صبح کنار هانا از خواب بیدار شدم...خ...

part ²با اون شخص یهو بدنم لرزید.اون جونگکوک بود!!!ولش بک به ...

فیک کوک پارت ¹⁴ویو ا.ت باورم نمیشد که اعتراف کرده بود ، اون ...

Iove and the moonPart39ساعت تقریبا 5 بود ازشدت استرس نمیتو...

سلام قشنگام امروز تولد کوکه....... تولدش مبارک باشه  به مناس...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت سیزدهمویو اتچند هفته از اون روز...

Iove and the moonPart21جیمین: تمام هم کار ها توجه کن خانم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط