تاریکی این ماده غلیظ سیال که در همهجا و در همهچیز ت

تاریکی... این مادهٔ غلیظ سیال که در همه‌جا و در همه‌چیز تراوش می‌کند. من به آن خو گرفته بودم. در تاریکی بود که افکار گم شده، ترس‌های فراموش شده، افکار مهیب باور نکردنی که نمی‌دانستم در کدام گوشه مغزم پنهان شده بود، همه از سر نو جان می‌گرفت، راه می‌افتاد و به من دهن کرجی می‌کرد...

- تنها مرگ است که دروغ نمی‌گوید
دیدگاه ها (۴)

با صدای آواز پرندگان بیدار شد. هیچ یادش نمی‌آمد. دیشب چه اتف...

می‌بینی؟! مثل ستاره پخشمون کردن توی این صفحهٔ سیاه که هر کدو...

‌‏تمایلِ عجیبی دارم به زندگی در مدار جغرافیاییِ شصت و سه درج...

ما همه برای هیچ آمده‌ایم، به هیچ رفته‌ایم و با هیچ می‌رویم و...

صحچپتر ۱۱ _ دفتر خاطرات پنهانشب...آسایشگاه در سکوتی فرو رفته...

چپتر ۶ _ انتخابماه ها نقشه ریخته بودند.کاغذها، فایل ها، اسنا...

چپتر ۹ _ آرکانیوم و جنونماه ها گذشت...و سکوت خانه کوچک لیندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط