{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدمتکارمن

خدمتکارمن
پارت24
شب شده بود اونا برای مأموریت آماده بودن
_خب دازای رسیدیم آماده ای؟
+آره آمادم
_خب پس بریم
از ماشین پیاده شدن و سمت مهمونی رفتن
وارد مهمونی شدن
_خب دازای ما زوج اصلی هستیم وقتی گفتن زوج اصلی بیان و برقصن من و تو ماسکمونو میزنیم و میریم و میرقصیم فهمیدی
+آره فهمیدم
چویا خندید
_اصلا لازم بود من بگم مگه خودت مأموریتو نخوندی
+آره و همشو از روی حفظم ولی نخواستم بزنم تو ذوقت و گذاشتم بگی
_عجب آدمی هستی تو
+آره فقط یه چیزو نمیدونم
_چیو
+ما کی باید برقصیم؟
_ببین نیم ساعت قبل از رقص میان و بهمون میگن
+اوهوم خوبه تغییر قیافه دادیما
_آره واقعا خوب شد گفتی
چویا به دازای نگاه کرد
+ولی واقعا چشم سبز و موهای سفید بهت میادا
+خب به توهم موهای مشکی و چشم های طلایی جذاب میشی
_یعنی قبلا جذاب نبودم
+اون موقع که فوق جذاب بودی
_میفهمم داری خرم میکنیا
+عزیزم شما خر هستی نیازی نیست خرت کنم
_عجبا
+خب تا رقصمون میشه یه ذره بشینیم واقعا وایسادن توی این کفشا کمر آدمو میشکنه
_باشه بیا بریم بشینیم
سمت مبل قرمز اونجا رفتن و نشستن
+چویا
_هوم
+میشه یه چیزی بیاری بخوریم
_مشروب میخوای؟
+آره فقط کم بیار که اگه صدامون کردن بتونیم برقصیم
_باشه پس فعلا یه ذره میارم
+باشه برو
چویا بلندشد و رفت و دازای اونجا نشست و موبایلشو روشن کرد و توی موبایلش چرخ زد که سایه ای روی گوشیش افتاد
میخواست اسم چویارو بگه ولی مطمئن نبود که اون شخص چویاست یا نه
+اوه جیمز تویی
سرشو بالا آورد و دید که اون شخص چویانیس و خیالش راحت شد
«ببخشید خانم شما بلا هستید و همسرتون جیمز هستن؟»
+بله خودمونیم
«به من گفتن که شما زوج اصلی هستین و بیان صداتون کنم تا آماده بشین»
+بله الان به همسرم میگم
«ممنونم ازتون»
+خواهش میکنم
اون مرد از اونجا رفت و چویا با قیافه ای عصبانی اومد سمت دازای و دستشو روی کمرش گذاشت و بلندش کرد
_ببینم اون چی میگفت
+میگفت که بریم و برای رقص آماده بشیم
چویا محکم تر کمرشو فشار داد که دازای آخی گفت
+چو.. چویا چته دردم گرفت
لباشو در گوشش برد و گفت
_این بدن و خودت فقط برای من هستید فهمیدین
+باشه چویا فقط ولم کن
چویا بهش نگاه کرد و بعد....
دیدگاه ها (۲)

خدمتکارمن پارت25بعد لباشو خشن بوسید و دازای دستاشو روی گونه ...

خدمتکارمنپارت26دید که دازای به آرومی خوابیده_ای خدا میخواستم...

30تاییمون مبارکه🥳🥳ممنونم ازتون

خدمتکارمنپارت23دیدن دازای خودش تمام میز رو چیندا و فقط منتظر...

خدمتکارمنپارت22سمت دستشویی و صورتشو شست و از دستشویی اومد بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط